61مىشود. چند تاش را به جهت نمونه و يادگارى با خود برداشتيم». و در باره راه مىنويسد: «راه خيلى صاف و هموار و مسطح بود. بعضى جاها كوير بود، و بعضى جاها ريگ نرم و بعضى جاها ريگ درشت سخت. بتهها در ميان فراوان ديده مىشد. درختى از هيچ قبيل ديده نشد. منزل بيابان خشك بىآبى است. بتهها خشك بسيار دارد. زمينش ريگ ريزِ نرم خوبى، خيلى شباهت دارد به صحراى نجف اشرف. انگور آورده بودند مىفروختند به قيمت گزاف. احتمال مىرود از مستجده آورده باشند. سيدى روضهخوان از اهل رشت امروز در كجاوه وفات يافت». و در جاى ديگر: «بيابان امروز همهاش الاّ كمى ريگ ريز سفيد نرمى بود. خيلى ريگهاى با جلا و تلاءلؤ در آن پيدا مىشود، مثل دُرهاى نجف اشر.ف يك ريگ درشتش را با خود به جهت يادگارى برداشتم». و باز در باره سنگ و خاك و خاشاك آنجا : « قدرى آنجا معطل شديم. راه قدريش خاك بود. قدرى ماسه بود. قدرى ريگ ريز نرم سفيد بود. قدرى سنگ بود. بتههاى شوره بسيار ديده مىشد. تك تك بتههاى خار مغيلان هم ديده مىشد. كوه و تل در راه بعضى جاها بود. فىالجمله پستى و بلندى هم داشت. منزل، بيابان ريگزار صاف بىآب و آبادى است». همزمان آب و هوا را با چنان دقتى گزارش مىدهد كه مىتوان به طور روازنه آن را ثبت كرد. حس يادگارى برداشتن - و شايد هم كاربرد برخى از اشياء معدنى - را جاهاى ديگر هم نشان مىدهد، آن هم از همين ماسهها و سنگهايى كه مىبيند: «اين چند منزل از پيش از ظهر باد شديدى مىگيرد تا عصر كه تخفيف مىيابد، و ماسه زياد مىريزد در چادرها، و آبى و غذايى ميسر نمىشود كه خالى از ماسه نباشد. مىگويند ماسه اينجا و چند منزل بعد براى زرگرى خوب است. مىخواهيم قدرى با خود برداريم.»
در جبل كه به نظر وى نه شهر يا شهرك بلكه يك قريه بزرگ است، امير جبل حكومت مىكند. وى وصفى از ميهماننوازى وى و اين كه «روزى ده خروار برنج سنگ شاه براى مردم طبخ مىكنند و از براى شيوخ، گوشت گوسفند مىگذارند و بسا لنگرى پلو كه يك گوسفند درست روش مىگذارند، و براى سايرين گوشت گاو و شتر مىگذارند» به دست داده و از خود شهر نيز اطلاعاتى بدست مىدهد: «در حقيقت شهر