62نيست، قصبهاى است؛ اما پاكيزه و با كوچههاى وسيع و قلعه نوساز است. دكاكين بسيار دارد. همه جور كسى در آن هست. غالب نعمتها هست. اهلش بدرفتار با حاجىها نيستند. از قرار مذكور، سپرده امير است كه با حاجى بدسلوكى نكنند. متعرض كسى نباشند. امير و تمام آنها از قرار مذكور حنبلى مذهباند و بر مكه و مدينه تا نجف از قرار مذكور متعلق به امير است. رفتيم به تماشاى مهمانخانه و مطبخ امير، هنگامه غريبى بود از جمعيت و كثرت اعراب».
جسته گريخته در راه كسانى مىميرند و سيد حسن، مقيد است نام آنها را بياورد مگر آن كه نتواند: «ديروز حاجى سيد حسين حملهدار نجفى وفات يافت. سيد مفلوكى بود. امروز هم شخصى از لرهاى بختيارى وفات كرد. در بيابان نزديك به قلعه جبل هر دو را دفن كردند»، « امروز هم شخص حجهفروشى از اهل نجف وفات كرد». و در جاى ديگر آمده است: « ذكر شد كه چند نفر در راه از گرما و بىآبى هلاك شدهاند».
اطلاعات وى از امير جبل به درد كار تاريخى در باره اين سلسله محلى مىآيد: «قلعه جبل و خانهها و باغهاى آن در دامنه كوه بلكه بعضيش بر روى كوه واقع است. چند برج بلند بر روى كوه دارد. از اين جهت گويا آن را جبل ناميدهاند كه در حقيقت تسميه شىء است به اسم جزء. گفتند ما بين دو كوهست كه به قدر دو فرسخ نخل و باغ خرما دارد كه متعلق به امير است، و در اين كوه جنب قلعه مقابل رو، خزينه و دفينه اوست كه از احصا بيرون است، والعلم عند الله. و مىگويند امير و پدر و جدش قريب نود سال است كه اينجا امارت دارند. و سابقا كس ديگر از اهالى اينجا بوده، و چندان غلبه و استيلا و دستگاهى نداشته تا آن كه جد امير از خارج به اينجا آمده و چندى در دستگاه آن شخص آشپز بود. بعد نصف شب به اتفاق برادرش وقتىكه شامى براى او مىبرده، غفلتا چراغ را خاموش كردهاند و سرش را بريدهاند و به جايش قرار گرفته و از مردم به تطميعات و تخويفات براى خود بيعت گرفتهاند، و كمكم از رشد ذاتى خود استيلا و غلبه پيدا كردهاند، و العلم عندالله».
ناراحتى و گلايه او از حملهدارها و عكام و ديگران در اين بخش اخير سفر كاملا