60«وجه گزافى از بابت باج راه از مكه تا مدينه مىخواهند». آنها «مدعىاند كه اين راهها و چاهها ملك ماست و از زمان پيغمبر - صلى الله عليه و آله - تاكنون راه گذارها، باج اين راه را به ما مىدادهاند، بلكه مدعىاند كه آن جناب اين قرار را دادهاند» وى بر آخرين بار سر قبر شيخ خود احمد احسايى رفته و تجديد وداع كرده و آماده حركت مىشود. در اين مسير، باز فرصتى مىيابد تا در باره آنچه از گياه و راه و كوه و دشت و خاك و آب مىبيند بيان كند: «به زمينى كه خاكش ماسه قرمر رنگى بود. در دامنه كوهىكه آن هم قرمزرنگ بود، در دامنه كوهى كه آن هم قرمز رنگ بود، و بسيار سست بود كه از آب بارش بسيارش رفته بود، منزل كرديم. اينجا غديرها و چاههاى آب بارش هست. همه حجاج از اين آب براى اينجا و براى راه و منزل فردا برمىدارند».
در ميان راه سنگهايى مىبيند كه نوشتههايى روى آنهاست: «راه امروز بيشتر ريگزار و صاف بود. كم كوه و سنگلاخ داشت. جاسم نقل مىكرد كه اينجا كوهها خط كوفى بر روى سنگها ديده، از آن جمله اسم پيغمبر - صلىالله عليه و آله - و بعضى كلمات ديگر بر روى سنگ بزرگى ديده، و العلم عندالله». مىدانيم كه در سالهاى اخير شمارى از تصاوير اين سنگها كه بيشتر سنگ قبر و گاه يادگارى است، منتشر شده است.
موضوع گرفتن باج كه از آن با نام اخوه ياد مىشود جدى شده است. كنترل و سرشمارى حجاج از طرف آدمهاى امير جبل جدى است. «امروز وقت ورود آدمهاى امير، پيادهها و حجّهفروشهاى غيرمعروف و هر كه از خود، شتر خريده بود، گرفتند، و آنها را زدند و نگاه داشتند كه چرا از حمل حملهدارها تخلّف كردهاند، و خودسرند و اخوه نمىدهند، و از هر يك پنج ليره مطالبه حق الاخوه مىكردند. هركس واسطه قويى داشت، خلاصى يافت و هر كس نداشت گرفتار است تا بدهد».
وصف راه و آنچه مىبيند گويى براى وى لذت بخش است. وى ضمن اين وصف، اگر چيز جالبى بيابد، به رسم يادگارى بر مىدارد و اين نمونه چند بار در اين سفر تكرار مىشود: «در اين رودخانه سنگها كه براى سنگپا خوب است، بسيار پيدا