231حرم محترم.
امروز هوا زياد از اندازه گرم بود. در حرم محترم نمىتوان زيست نمود. از زيادتى عرق، مثل آن است كه آدم توى آب رفته باشد و لباسهايش را توى آب فرو برده باشد. صبح را رفتيم به خيمهگاه. بعد رفتيم سر نهر حسينيه، غسل زيارتى كرديم. بعد مراجعت كرديم از سمت خانه سيد مرحوم 1 - اعلى الله مقامه. و در بيرونى خانه روى نيمكتى قدرى نشستيم. جناب آقا سيد قاسم نوه آن بزرگوار بيرون نبود. ما هم نخواستيم كه بيرون آيند. داماد ايشان قدرى نزد ما نشست. بعد برخاستيم رفتيم حرم محترم. بعد آمديم منزل. خربوزه و نان و ماستى صرف كرديم. بعد خوابيديم.
اول ظهر جناب آقاميرزا على هندى تشريف آوردند. درخدمت ايشان بوديم تا قريب به دو به غروب مانده. يك ساعت به غروب مانده رفتيم منزل حاجى ميرزا عبدالحسين پسر مرحوم نائبالصدر كه تازه مرحوم شده بود به جهت فاتحه آن مرحوم. اول غروب مشرف شديم به حرم محترم. قريب به دو برگشته به منزل. صرف نان و بادنجان و ماستى كرده خوابيديم. شب هم بسيار گرم بود.
روز يكشنبه چهارم [ربيع الاول] در كربلا بوديم. اول صبح قدرى آب فرات پيدا كردم و در همان منزل غسل زيارت كردم و مشرف شدم. بعد مراجعت كرده به منزل. نان و ماست و خيارى صرف كرده، خوابيديم. امروز هم هوا بسيار گرم است. لايزال عرق از چهار طرف آدم مىريزد. خدا رحم كند. در راه كه خدا نخواسته بسيار صدمه گرما خواهيم خورد. كجاوه و چادر را جاسم به طور ظلم و عدوان از ما گرفت. چادرش را فروخت. بنا بر قول خودش به ده تومان تاى كجاوه مرا بخشيد به عكام بىمروت حقير حسينعلى. عجب عكام بىحياى بىمروت طماع بيعارى بود. خيلى صدمه از دست او خورديم. سه تومان در جبل پول نقد از من گرفت به جهت خرج خوراكش، و چند منزل دو سه فقره كار با روترشى كرد، و بعد واگذارد و ابداً هيچگونه خدمتى نكرد. كانّه ما را نمىشناخت. حواله او به حضرت عباس - عليهالسّلام - و بدتر از او، جعفرى بود كه اول جاسم براى ما معين كرد. من شك ندارم كه اين ملعون، حرامزاده يا ولد حيض است. خدا او را به بدتر طورى بگيرد، و عذاب او را