226دارند و در صدد آزار آنها هستند، به سمت نجف نرفت، و هرچند مردم اجتماع كردند و اصرار كردند نپذيرفت، و به سمت كربلا آمد. تخميناً پنج فرسخ يا شش آمديم. شش به غروب مانده رسيديم به بيابانى كه نه آب داشت و نه آبادى، و بسيارى نه نان داشتند و نه آب و نه برنج و روغن. از آن جمله ما از اين چيزها هيچ نداشتيم.
تا خان شور گفتند يك فرسخ راه است يا بيشتر. بعضى رفتند كه آب و آذوقه بياورند. در اين راه آب فرات، مسجد سهله، ذوالكفل، خان شور نمايان بود. بعضى نشان بعضى مىدادند و زمين خاك و ماسه بود. كوه كوتاهى در سمت رو وقت آمدن بود. به گدارى رسيديم كه شترها به اشكال از آن گذشتند. ما از كجاوه پياده شديم. بيابان بوته زياد داشت. در منزل هم بوته زياد است. سوخت مردم همين بُته است و منزل پيش پشكل شتر بود.
نخيله
روز يكشنبه بيست و هفتم [صفر] بعد از نماز صبح از اين بيابان كوچ كرديم. تخميناً سه فرسخ يا خردهاى زيادتر آمديم تا رسيديم به نخيله. در ميان صحراى سبزهزار مرغزارى چادر زديم پاى نهر حسينيه، و از آب فرات و هواى اين صحرا جان تازهاى در بدنمان آمد. كانّه بعد از آن آب تلخ منزل پيش و گرمى هواى آن مرده بوديم، زنده شديم.
ديشب هم بعد از صرف آب تلخ و صرف دمپختى كه از اين آب تلخ طبخ شده بود و نشد بخورى، امام عصر - عجلالله تعالى فرجه و صلّى عليه - از اين آب براى ما رسانيد كه زنده شديم. حاجى سيد حسين سبزوارى كه آدم بسيار مهربانى است قدرى براى ما آورد. [260] نهايت محبت را كرد. راهى كه آمديم امروز بيشتر ماسه بود. در منزل كاروانسراى بزرگى است كه آن را كاروانسراى شمسيه گويند. اما حاجىها هيچكدام در آن منزل نكردند. همه چادر زدند پاى آب در ميان مرغزار. هوا هيچ دخلى به هواى چند منزل پيش نداشت، بسيار خوش بود و نسيم خوشى مىآمد. همه جور آذوقه هم آورده بودند مىفروختند. از قبيل نان و ماست و پنير و گوشت و هندوانه و خربوزه و خيار و انگور و انجير و هيزم و زغال و قند و چاى و روغن و همه فراوان بود كه دور هم مىگردانيدند، اما همه گران. آخر روز قدرى ارزانتر دادند. ما امروز نان و