225مصرف مىكنند.
هوا ديشب و امروز هم بسيار گرم بود. به خصوص پيش از ظهر و بعد از ظهر، و تا كمى به غروب مانده كه زياد گرم بود، و بادى كه مىآمد آدم را مىسوزانيد. آب كمى از منزل پيش براى ما مانده كه بسيار گلآلود و متعفّن است و كفايت هم نمىكند. آذوقه هيچ براى ما نمانده، مگر كمى عدس و ماش و نخود كه امشب بايد جزو هم بكنيم و بىروغن عوض نان و چلو و پلو صرف كنيم. الحمدلله رب العالمين و له المن علينا الف مرّه كه اين هم براى ما مانده. خدا عاقبت امر را بخير كند، و قرضى كه به جاسم و غيره داريم كه نزديك است مرا هلاك كند، به ورود نجف اشرف ادا فرمايد، و خجالت طلبكار به ما ندهد. اغلب حاجىها آذوقهشان تمام شد.
بنا بود اين راه از جبل تا نجف را چهارده روزه بيايند. حالا چند روز اضافه شده است. آخرش هم نمىدانم، به نجف خواهند رفت يا به كربلا، الامر الى الله و الحكم له و لاحول و لاقو الا بالله.
روز جمعه بيست و پنجم [صفر]، تخميناً چهار يا كمى زيادتر از شب [258] گذشته از اين بيابان كوچ كرديم و قدرى از ظهر گذشته رسيديم به منزلى كه جوب آبى در آن روان بود و قلعه و آبادى در قريب به آن بود كه زنهاى اعراب از آنجا نان و آرد و خرما مىآوردند، مىفروختند، و آن منزل را رحمه يا رحيمه مىناميدند. تا آنجا از مكه كه بيرون آمديم، نهر آب بلكه مطلقاً آب جارى نديده بوديم، ولى آآبش قدرى تلخ بود. غسل جمعه در آن آب كردم و پيراهن و زيرجامه را به قدرى كه عرقهايش برود شستم. مردم اجتماع زيادى در آن داشته و كثيف كرده بودند. هواى روز زياد گرم بود. اول شب هم گرم بود، اما آخر شب خنك شد.
ذكر شد كه چند نفر در راه از گرما و بىآبى هلاك شدهاند. ما شب گذشته يكدانه نان خريديم به يك قران. آخر هم معلوم شد كه جو خالص بود. بسيار بد گذشت به مردم امسال در اين راه. بسيارى از طول راه، بىنان ماندهاند. از آن جمله، ما يك روز است كه نه نان و نه آذوقه ديگر به دستمان آمده و الله ولى التوفيق.
روز شنبه بيست و ششم [صفر] بعد از نماز صبح از اين منزل كوچ كرديم. رسم بود كه از اينجا بروند نجف اشرف. تا آنجا گفتند سه فرسخ است و گنبد مطهر را در آنجا بعضى مىديدند، ولى امير از ترس اعراب نجف كه با اعراب جبل مىگويند نزاع