227ماست و گوشت براى شب و يكدانه خربوزه كوچكى و چند دانه انجير خريديم، جمله چهار هزار شد.
حكيم دَور افتاده، و تمام چادرها را رسيدگى كرد كه ناخوشى ميتى در ميان آنها نباشد. بيست و چهار ساعت بايد اينجا قرنتينه باشيم. عسگر اطراف مردم را دارد. از هر نفرى چهار هزار مىگيرند و تذكره مىدهند كه برود. نمىدانم چه قدر ظلم و تعدى بر مردم روا دارند. ما كه نقداً براى اكل و شرب خود معطليم، لابد بايد قرض كنيم و بدهيم. اگر كسى قرض بدهد. شخصى از اهل مازندران ديشب مرده، در منزل يا در راه در توى كجاوه آن را پنهان كردند كه حكيم نبيند، ديگر نمىدانم پنهان مىماند تا به آخر يا خير. بعد از دو روز كه در منزلهاى پيش نان و مأكولى ديگر گيرمان نيامد، ديشب حاجى سيد حسين قليلى برنج و روغن آورد. با آب تلخ ميرزا رضا طبخ دمپختى كرد. از تلخى نشد بخورى. خود حاجى سيد حسين ميل نمود. امروز به عكس هر چه بدست آمد گوارا و مأكول بود و فرج بعد از شدت ظاهرى بود. الحمد لله على آلائه و له الشكر على نعمائه.
در اينجا سياه چادرها سكنى دارند. نخل خرما هم ديده شد. شايد آبادىهاى ديگر هم در قرب اينجا باشد كه ما خبر نداريم.
ورود به كربلا
روز دوشنبه بيست و هشتم [صفر] كه روز مصيبت و عزاست تا ساعت سه و چهار از روز برآمده، در نخيله بوديم. ديشب ميرزا رضا و حاجى رضا با هم رفتند. يازده هزار و خردهاى بالا دادند و سه تذكره براى من و خودشان گرفتند. ما وجه نداشتيم. حاجى مذكور هشت هزار قرض داد. صبح جارچى على الاتصال فرياد كرد كه هر كه تذكره نگرفته بيايد بگيرد كه مىماند اينجا اگر نگيرد. هر كسى داشت و توانست رفت داد و گرفت. وقت كوچ كردن كه مأيوس شدند كه كسى وجه بدهد، فرياد كردند كه هر كه تذكره مجانى بخواهد بيايد بگيرد، و قرنتينه را برداشتند و در وقت رفتن و اثناى [262] راه مطلقاً كسى سر راه بر مردم نگرفت، و مطالبه تذكره نكرد، هر كه وجه داده بود از كيسهاش رفت و اگر نگرفته بود، مطلقاً نقلى نداشت. شتر كجاوه را زودتر آوردند. من و حاجى رضا سوار شديم آمديم.
شتر ميرزا رضا را ملعون جمّالش كه نامش عمر بود نياورد. عقب ماند بعد جاسم