163روز جمعه سلطان عبدالحميد با جلال زياد از اندازه با عسگر و سرباز زياد از شماره با طبل و شيفور رفت به مسجد. من نرفتم به تماشا، اما آنها كه رفته بودند نقل كردند جمعيت خلق و اركان و ولات از حوصله بيرون بوده، و خودش زينتى نداشت. فين قرمزى در سر داشته و جثه چندانى هم ندارد، و خود امامت نمىكند، نائبى دارد كه امامت مىكند، و خطبه مىخواند، و خودش در محلى از مسجد منفرد است كه گويا ديده نمىشود. آنها كه او را ديده بودند وقتى خواسته در كالسكه بنشيند كه مراجعت كند، او را ديده بودند.
اما من عصر از كاروانسرا بيرون رفتم. ديدم جمعى از سربازهاى او از مسجد برمىگردند و طبل و شيفور مىزنند. بسيار جوانهاى رشيد قوى بلند قامتى بودند و تمام فينهاى قرمز پى هم چيز بر سر دارند، بلكه تمام اهل اسلامبول و سكنه او بىاستثنا، همه همينطور فينهاى قرمز و كمى سفيد بر سردارند. چه ملا، چه كاسب، چه تاجر، چه سلطان، چه عمال او. نهايت ملاها و طلاب شال كوچك سفيدى دور كلاه پيچيدهاند و نادرى شال سبز.
ما هم كه وارد اينجا شديم، همه گفتند اين عمامهها را از سر برداريد والاّ آلت مضحكه خواهيد بود، و نمىتوانيد جائى برويد. ما هم فين قرمز رنگى بىمنگوله گرفتيم و دبيت سبزى هم يك دو زرع دور او پيچيديم. عبا هم رسم نيست. تمام از ملا و غير لباده در بر دارند يا پالتو پوشيدهاند.
متّصل در كوچهها كالسكه بزرگ و كوچك در آمد و رفت است. اعزه يك نفر يا دو نفر در كالسكههاى كوچك خيلى پاكيزه و پاك و منقح نشستهاند، و در آمد و رفتاند. كالسكه دو طبقه سه طبقه هم هست كه در هر طبقه جمعى نشستهاند مىآيند و مىروند. همه جور مذهبى هم در آن پيدا مىشود. از گبر، يهودى و ارمنى، ارس، بابى. سنى كه جاى خود. اثنىعشرى هم بسيار دارد. مجالس روضه دارند. نماز جماعت دارند.
تحصيل طلبه ها در استانبول
مشهور است كه اسلامبول دوازده هزار مسجد دارد. دوازده هزار حمام دارد. نمىدانم راست است يا خير. ما دو مسجد او را امروز [158] صبح ديديم. در مسجد