162پراسفناج با گردِ سماق خوردم.
امروز كه پنجم عيد نوروز است، باقلا در اينجا فراوان ديده مىشود. يك حقه آن را صد درم دهنار [نار \4 مثقال] كم باشد، يك قران مىدهند. ديروز قند خريديم چهار حقه به چهار هزار و دهشاهى. چاى لمسه خريديم نيم حقه به شش هزار. يك پارچه سبز به جهت عمامه و شال قد به دو منات. وجه تذكره عثمانى هر نفرى سه مجيدى. و سه قروش مجيدى نه هزار ما هست، كرايه منزل يك قروش به روايتى دو قروش وجه طراده كه سوار شديم وقتى كه از كشتى پايين آمديم. دو قروش وجه يك ساعت از مغازه عمر خريديم به چهار مجيدى. مىگويند در اين مغازه، قول يك قول است، هر چه را به هر قيمت گفتند كم و زياد ندارد. غليان نعلگير بزرگ سه دانه خريديم. هر دانه به سينزده هزار و دهشاهى. كوچك يك دانه به هشت هزار.
امروز هم هوا ابر بود.گاهى فى الجمله وا مىشد.
[156] ديروزى كه روز شنبه سيوم [ذى قعده] بود، در اسلامبول بوديم. حالت زكام عارض بود. صبح آب آلو و آلو خوردم. از شب آب انداخته بوديم. يك دست اجابت شد. ديگر غذايى نخوردم تا شب، چلو خوردم. ميرزا رضا قورمه سبزى خوبى درست كرده بود. گويا ترهاش را دو قروش گرفته بود كه چهار عباسى يا نهصد دينار ما باشد.
عصر رفتيم باغچه خان، منزل حاجى محمد ترك به جهت بازديد عيد او. بسيار جاى با صفايى بود. گلهاى رنگارنگ بسيار تعريفى داشت. درختها شكوفه كرده بود. هوا از صبح تا شام آفتاب بود. بالا پوش زيادتى مىكرد.
امروز كه روز يكشنبه چهارم [ذى قعده] است در اسلامبول هستيم. صبح به اتفاق حاجى محمد و حاجى عباس پسرش و حاجى على باباى ترك رفتيم به تماشاى مسجد اياصوفيه. در راه كه مىرفتيم خانههاى بسيار عالى پاكيزهاى ديديم. سه طبقه و چهار طبقه و پنج طبقه و زيادتر و كمتر. از آن جمله رسيديم به خانه بسيار عالى كه گفتند اين خانه دختر سلطان عبدالعزيز است كه سابق بر اين سلطان بود، و الحال پسر برادرش كه پسر عموى دختر مىشود، سلطان عبدالحميد سلطان است.