164اول كه رفتيم، ديديم گنبد بسيار بزرگى است و مفروش به فرش قالى، و تخميناً سى چهل مجلس درس به طور متفرقه منعقد بود، و مدرّس بر روى يك مخطّه بسيار كلفتى نشسته بود، و در جلو كرسى گذاشته بود كه كتابش را رويش بگذارد و بگويد، و بعضى پنجاه طلبه، و بعضى چهل، و بعضى سى، و بعضى بيست، و بعضى ده، و بعضى زيادتر و بعضى كمتر دورشان تخميناً جمع بودند. حتى آنكه بعضى يك نفر و دو نفر هم داشتند و مسجد پر بود از صداى تدريس. همه تركى مىگفتند. و تمام فين عربى بر سرداشتند و شال كوچكى دورش پيچيده بودند. و مسجد دويم مسجد اياصوفيه مشهور بود. عجب مسجد غريبى است. بايد ديد. به نوشتن نمىآيد. ستونهاى بسيار داشت، در نهايت قطر و بلندى. ته هريك برنج و بر روى پايه مرمرى نصب كرده بودند. همه يكپارچه بود. بعضى سنگ سماق بود. و بعضى سنگى ديگر. كسى گفت سنگ يشم است كه از سماق بالاتر است. سنگ غريبى بود. ما ندانستيم تحقيقاً چه سنگى است. بسيار بسيار گنبدش بزرگ و مرتفع بود. و در راست و چپ، شاهنشينهاى بسيار عريض طويل فوقانى داشت. آنها هم همه ستونها به همين نحو كوتاهتر داشت، و تمامش فرش حصير در زير و در روى، قالىهاى بسيار كلفت داشت. و باز ملاها و طلاب اينجا هم جمع بودند؛ جوقه جوقه و درس مىگفتند؛ اما غير از صداى مدرّسها صداى ديگر بلند نبود. طلاب مستمع بودند. صدا و ندايى نمىكردند. و چنبرهها زياد بند بود و بر هر چنبرهاى تخميناً صد يا زيادتر يا كمتر چراغ گيلاسى نفطى بند بود. اينها را، همه را شب مىگيرانند. شكوه غريبى پيدا مىكند، و در دم گنبد در داخل، در راست و چپ، سنگاب گردى از مرمر گذاشته بودند كه شير داشت، و در وسط صحن مسجد، سقاخانه بسيار بزرگى بود كه در اطرافش همه شير نصب بود [به جهت] وضو. و همچنين در كنار مسجد به ديوار، شيرهاى بسيار نصب بود، به جهت وضو.
و در اثناى راه كه مىرفتيم رسيديم به جاى بسيار عالى. گفتند اينجا محل دفن سلطان عبدالعزيز است. درش بسته بود و اطرافش مشبّكهاى آهنى بود، و در پشتش از تو شيشههايى نصب بود كه درست قبر ديده نمىشد.
عجب اين است كه شهر به اين عظيمى كه از وصف بيرون است، بيشترش بلكه