139جور چيزها گرفتار شود، و حال آنكه وجهى كه از ما گرفتند و مكفى كردند وجه جاهاى مرغوب خوب بود.
خلاصه اول ظهر، قبله را در كشتى معين كرده، ايستاده نماز كرديم، و بعد يك جزو قرآن هم خواندم. هوا بد نبود. آفتاب شده بود. باد هم نمىآمد. دريا ساكن بود. كشتى به نرمى مىرفت. ميرزا رضا قورى را برد در قهوهخانه روسىها چاى دم كرد و آورد. چاى بسيار خوبى بود. صرف شد.
اول مغرب بلكه پيشتر، دريا بنا كرد متلاطم شدن . به نحوى كه بسيارى احوالشان به هم خورد و بنا كردند قى كردن. از آن جمله ميرزا رضا خيلى احوالش به هم خورد؛ اما حقير الحمدلله پر باكيم نبود الا آنكه نماز مغرب و عشا را نتوانستم ايستاده كنم. تا بلند مىشدم، سرم گيج مىرفت، و مىافتادم. اغلبى بلكه همه الا يك و دويى نماز مطلقاً نكردند، و شب را هيچكدام شام نخورديم. متصل تلاطم دريا زيادتر مىشد. قدرى تربت انداختم به دريا و خودم و ميرزا رضا هم خورديم. خيلى الحمدلله افاقه حاصل شد. تا قريب صبح همين طور خوابيده بوديم. درست نمىتوانستيم بنشينيم. چه جاى آنكه راست شويم. باد شديد بود و برف هم بعد از صبح بنا كرد آمدن. نماز شب را الحمدلله هر طور بود رو به سر كشتى كردم و نماز صبح را با نهايت سختى قبله را معين كرده رو به قبله كردم. قدرى از روز برآمده باد ساكن شد. تلاطم دريا رفع شد؛ اما برف تند مىآمد. دو سه ساعت از روز برآمده، آثار كشتىها و بادكوبه نمايان شد. بسيار بسيار خوشحال و شاكر شديم.
تخميناً قريب يك شبانه روز بر روى دريا بوديم. خيلى پدر سوختهها معطّل كردند ما را تا از كشتى بيرون آمديم و زمانى معطل شديم تا منزل گرفتيم، و در منزل قرار گرفتيم در سراى ... 1 منزل كرديم. وقتى كه قرار گرفتيم، ساعت را ديديم، سه ساعت به غروب مانده بود. بسيار بسيار مشكل است سفر از اين راه كردن و جامه و بدن را بلكه مأكول و مشروب را پاك نگاه داشتن، به خصوص در كشتى، و به خصوص وقتى كه باران يا برف مىآيد. اگر نباشد مسأله آنكه آب قليل به ملاقات نجاسات نجس نمىشود، و [124] متنجس منجس نيست كه البته جز نجاست چيزى نيست، ولى من