138عمارتى كه مىرسيديم چراغ درش مىسوخت و در راهش چراغ بود و آدم ايستاده بود. اين بيابانها را گفتند منازل تركمن بود. حالا هم منزل دارند. بيشتر در خانههاى پيزرى و چادرها منزل دارند، و بيشتر خانهها و چادرهاشان در طرف دست راست ديده مىشد. و در طرف دست چپ وقت آمدن كوه بود و در طرف دست راست كوهى ديده نمىشد. گفتند اين كوه استرآباد است. آن طرف استرآباد و شاهرود است و با ايرانى است؛ و اين طرف سابقاً با تركمن بوده و حالا با روس است.
در حقيقت از آن راهى كه آمده بوديم روى به مشهد مقدس برمىگشتيم. صبح يك منزل به شهر نو 1 مانده رسيديم به درياى قلزم [مازندران] در طرف دست چپ ديده شد و در طرف دست راست كوه بود، و چند فرسخى از دامنه اين كوه و پاى اين دريا آمديم تا رسيديم به شهر نو. گفتند از عشقآباد چهل و پنج منزل راهست و ما يك شبانه روز كمتر آمديم.
شهر نو در كنار درياى مازندران و سوار شدن بر كشتى
روز سهشنبه پانزدهم ماه [شوال] دو ساعت تخميناً از روز برآمده رسيديم به شهر نو. اين شهر اول اذن ده بوده و حال خراب شده، و دو سالى است كه ارس، شهر جديدى آنجا بر پا كرده. اين شهر در دامنه كوه و لب درياى قلزم واقع است. مثل عشقآباد خيابانها و عمارتهاى خوب دارد، اما نه به آن زيادتى و مفصلى، نزديك به آن است. هوا خيلى سرد بود و باد جزئى هم مىآمد و هوا هم ابر بود. تا پايين آمديم و بارها را پايين آورديم، رفتيم به قهوهخانه كه چاى خورده قليان كشيديم، من تجديد وضو در همانجا كردم.
بعد آمديم پاى كشتى. قدرى به ظهر مانده سوار شديم در كشتى. بد كشتى بود. بار بنه زياد بار داشت و يك اطاق داشت، آن هم منزل روسىها بود. خن كشتى هم پر بود از كيسههاى پنبه. سبزوارىها تماماً در جلو كشتى پاى آن اطاق منزل گرفتند. ما هم رفتيم در عقب كشتى [122] منزل كرديم، روى كيسههاى پنبه. باز اينجا بالنسبه به صدر كشتى بهتر بود! ارسها [روسها] كمتر آمد و رفت مىكردند. حركت كشتى هم در آنجا كمتر بود. هركس گرفتار حملهدارها شود، بايد به همين