137بردند پايين پاى ماشين. خودمان هم سوار درشكه شده رفتيم پاى ماشين. اول در اطاق بزرگى همه حاجىها را جا دادند. خودشان هم در آن اطاق اسباب مأكول و شربشان حاضر بود. مشغول بودند. بعد هر نفرى را بليت دادند براى رفتن، و قدرى هم پاى ماشين معطل شديم. برف هم خورده مىآمد تا ساعت چهار در يكى از اطاقهاى ماشين كه ظاهراً از همه اطاقهايش پستتر بود، اما حُسنى كه داشت ارس و خارج مذهب توش نبود، قرار گرفتيم. سه سوت مىزنند. اول براى آماده شدن، دويم براى قرار گرفتن، سيوم براى راه افتادن، و سيومى را كه زد ديگر ابداً توقف نمىكند. اگر كسى نرسيده مىماند، و اگر بخواهد بيايد، بايد بليتش را بدهد به ماشين ديگرى و با او بيايد.
ماشين، بسيار خوب مركبى است. ديگر از اين مركب بهتر نمىشود. آدم در اطاق گرم روشنى نشسته. در وسطش بخارى دارد مىسوزد و درهايش بسته و بر ديوارش شيشه نصب است كه بيرون تا هرجا بخواهد نمايان است، و به نهايت سرعت مىرود. هر ساعتى پنج يا شش فرسخ مىرود. يك منزل حسابى طى مىكنند و حركت چندانى هم نمىدهد، و از باد و سرما و برف و بارش و گل هم محفوظ است. همه كار مىتوان كرد. چايى مىشود خورد. غليان مىتوان كشيد. خواب مىشود كرد. مطالعه مىشود كرد.
اول وقت وضو داشتم. همينكه سرمنزل قرار گرفت، قبله را معين كرده نماز كردم. بعد سماور را آتش كرده، طبخ چاى كردند. چاى خورديم وغليان متعدد كشيديم و يك جزو قرآن خواندم و شب هم به راحت تا سحر خوابيديم. ما با حملهدارها و حاجىهاى سبزوارى در يك اطاق بوديم. بسيار خوش گذشت.
در هر منزلى، آبادى معتبرى بود. ده دقيقه بعضى جاها بيشتر [120] وامىداشتند. آبگيرى مىكردند يا نفطگيرى مىكردند و راه مىافتادند. به جايى رسيديم خيلى عمارتهاى خوبى داشت. گفتند اينجا موصل است. به جايى رسيديم به مراتب عمارتها و آباديش بهتر و بيشتر بود. گفتند اينجا غزل ارباط [كذا] است. اينجا ماشين خيلى توقف كرد. يك ساعتى توقف كرد. نمىدانم چه كار داشتند. اين آبادىها تمامش منزل روسىها بود و خانههاى روسى داشت و بسيار پاك و پاكيزه و باسليقه ساخته بودند. غالباً طرف دست چپ راه وقت رفتن بود و در شب به هر