134در اثناى راه كه مىآمديم گارى سروازى را ديديم كه يك ارسى در جلوش نشسته بود و شترى را در خود گارى نشانده بود، و مىبرد. خيلى خنده داشت. قدرى به غروب مانده رسيديم به منزل. مىگفتند اين منزل به فارسى اسمش آب گرمدار است. كاروانسراى نيمه تمامى داشت. از كاروانسرا كه بيرون مىروى طرف كوه، زير كوه سوراخى و درآن گودال آبى مىجوشيد از زمين، اما بسيار كم است، و فىالجمله تلخى دارد. آب خوراكيش را از چاه مىكشند. شب را در اطاقى با دو نفر از تركهاى تبريزى به سر برديم. هر سرى دهشاهى كرايه گرفتند. از آنجا پول ايرانى را برنمىدارند يا بد بر مىدارند. خانه ارس و گورخانه ارس [روسى] هم در آن آبادى بود.
روز شنبه، نهم [دهمين! روز] حركت، و دوازدهم ماه [شوال]، اول آفتاب حركت كرديم براى شهر عشقآباد. تا آنجا سه فرسخ است. نصف بيشتر راه هم كوه و سرابالايى و سرازيرى است، مثل آن راههاى پيش، اما كوهها و صحراها سبزتر بود. يك فرسخ به عشقآباد مانده، در جلگه و بيابان صاف يكدست و اقع شديم، با آنكه هوا سرد بود، خوب سبز و خرّم بود. سر نيم فرسخى رسيديم به سرباز و سوارهاى روسى كه در بيابان مىنواختند و مشق مىكردند. خيلى تماشا داشت. چهار پنج فوج سرباز بود. همه به يك لباس و يك جور، هر كدام بقچه بسته سفيدى با يك بطرى عرق در پشت داشتند و بالاپوش تا كرده يك رنگى بر روى دوش، و چكمههاى بلندى در پا و سوارها بسيار بودند. چندين دسته بودند از آن جمله يك دسته سوار تركمن داشتند. همه به لباس خودشان و كلاههاى خودشان بودند. تركمن با آنكه الحال رعيت ارساند، تغيير لباس ندادهاند، اما خيلى ذليل و خوار هستند. هر ده نفرى [114] يك صاحب منصب از روس دارند. شنيدم با زنهاى آنها در حضور آنها جمع مىشوند، و نمىتوانند حرفى بزنند.
عشق آباد
به عمارتهاى شهر كه رسيديم، اول به اطاقهاى سربازى رسيديم. قدرى گذشته به چاه سرپوشيدهاى رسيديم كه مثل مناره بر روى او ساخته بودند. گفتند: اين چاهى است كه مدت زمانى مشغول كندن او هستند با ماشين كه به منبع آب برسند كه هرگز تمام شدن نداشته باشد، و آن وقت، آب مثل فواره مىجهد، و تا حال