129ديگر امداد مىكردند، و اسب ديگرى مىآوردند مىبستند، راه مىافتاد. بعد از اين دو فرسخ برف خيلى كم شد. بعضى جاها كه نبود. باز چند جا از راههاى پيچ و خمى كه در كوه در آورده بودند، گذشتيم. صحراها سبز مىزد، كوهها سبز مىزد، درخت زرشك زياد در كوهها و بعضى جاها ديده مىشد. سماق هم هست در اين كوهها. به بعضى آبادىهاى ميان راه كه مىرسيديم درخت بيد و كبود و سيب و زردآلو و غير ذالك مىد[يد]يم.
به آبادىاى رسيديم. برجى بالاى كوه داشت. گفتند برج حسن خان است كه به جهت دفع تركمن اوقاتى كه تركمن از اينجا عبور مىكرده و دست برد كرده، ساختهاند. از آنجا بلكه بيشتر تا منزل مابين دو كوه بلند عظيم در طرف يمين و يسار راه مىگذشتيم، نزديك به هم بود، و در وسط، رودخانه كوچكى جارى بود. گفتند آبش از شارك كه از متعلقات قوچان است، مىآيد و به هدر مىرود، صرف زراعت نمىشود. زمين كم دارند و گندمشان ديم است. نان بسيار خوبى در درآباد بود. بسيار كلفت و پخته و شيرين. حاجت به قاتق ندارد.
دو ساعت تخميناً به غروب مانده رسيديم در منزل مشهدى صادق نامى، منزل كرديم. بخاريش مىسوخت، اما اطاق نشيمن خودش بود. بسيار بد آدمى بود، با ما بسيار بد تا كرد. همين كه قرار گرفتيم، دو ترك ديگر كه يكى نامش نورمحمد بود و در عشقآباد دكان داشت، در آن منزل آورد منزل داد، و خودش هم در اطاق بود. بسيار عرصه را بر ما تنگ كرد. گفتيم دو من هيزم بياور و رفت آورد، اما بعد هفت و هشت من ديگر آورد. [104] ما خيال كرديم براى تركها آورده، متصل خودش برمىداشت، در بخارى مىگذاشت تا وقتى كه هم خوابيديم بخارى مىسوخت، خودش يك طرف بخارى نشسته بود، تركها را هم طرف ديگر قرار داده بود. صبح وقت حساب تمام هيزمها را پاى ما حساب كرد. كرايه اطاق را هم دو برابر ديگران مىگفت. دو هزار پول هيزم و سى شاهى كرايه اطاق از ما طلب مىكرد. آخر حاجى فنيخ با او متغير شد و به او بد گفت. از ترس او و ساير حملهدارها و حاجىها يك قران و چهار پول، پول هيزم گرفت، و حال آنكه ده پول از ما پول هيزم بيشتر طلبكار نبود، و يك قران كرايه اطاق. آدم به اين بىانصافى و بدنفسى كم ديده بودم بلكه نديده بودم.