128اثناى راه پاى جوبى رسيديم. بعد از ظهر بود. پياده شديم و در تكه تلى كه برفش تازه آب شده بود، نماز كرديم. چند جا در كوه، راه در آورده بود، پر پيچ و خم، به نحوى كه بعضى جاهايش راهى كه مىرفتيم محاذى مىشد با راهى كه آمده بوديم. اگر بادى كه روز پيش مىآمد، اينجا مىگرفت، خوف هلاكت داشت. خيلى خدا ترحم فرمود.
از مهرآباد تا اين منزل سه فرسخ بود، اما از شدت سختى راه نزديك غروبى رسيديم به منزل. در اطاق كاهدانى كه نصفش كاه ريخته بود، منزل كرديم. جلوش قريب دو زرع برف بود، و با آنكه باد نمىآمد اين قدر سرد بود كه دست به چفت در و آفتابه در توى اطاق نزديك آتش مىچسبيد. با آنكه شش مَن چوب آن شب سوزانديم، ظرفهاى آب هم در اطاق قريب به آتش يخ كرده بود، و با آنكه چيز زياد رومان انداخته بوديم، غالب شب را خوابمان نبرد. عمامه حقير آن شب جرقه آتش روش افتاد، نفهميدم سوخت. آن شب ساعت يك و نيم ميرزا رضا طبخ چلو كرد، و سه از شب گذشته كشيد. بسيار خوب چلوى شده بود. خورشش سيبزمينى قرار داده بود. خوب شده بود.
بعد از شام خوردن عرب على نامى آمد، التماس زيادى كرد كه كاغذى به جهت او براى عشقآباد بنويسم. نوشتم و خوابيدم. مىگفت اين وقتها اگر اينجا باد بيايد، ديگر قادر نيستيم كه از اطاقمان بيرون بيائيم. خيلى خدا تفضّل فرمود كه بادى مطلقاً آنجا به ما نگرفت. خيلى تعجب است كه اين منازل ما بين قوچان و عشقآباد با شدت سرما نه حمام دارد نه بيت الخلاء، بايد در صحرا نشست. نمىدانم چگونه زندگى مىكنند. گندمشان ديم است. نان بسيار خوب آنجاها پيدا مىشود.
درآباد
[102] روز چهارشنبه، هفتم [ين روز] حركت، و نهم ماه [شوال] از دولت خانه حركت كرديم براى در آباد. چهار فرسخ است تا آنجا. قريب دو ساعت از روز برآمده، سوار گارى شديم، آفتاب بود، الحمدلله باد هم نمىآمد. اول روز خيلى سرد بود. بعد خوب شد. تا دو فرسخى راه خيلى برف داشت و قلب بود. گارى به برف مىنشست. خوب بود كه دو گارىِ ديگر با ما بود كه هروقت به برف فرو مىرفت، گاريچىهاى