127اين قوچان شهر جديد ناصريه [98] است، بعداز قوچان قديم كه از زلزله خراب شده، بنا كردهاند. تا آنجا مىگفتند يك فرسخ است. سوادش را از دور، وقت رفتن ديديم، يعنى سواد باغاتش را، والاّ عمارتش چيزى به جا نمانده. بنابر آنچه مشهور است اين شهر جديد را بسيار با نظم و ترتيب ساختهاند. خيابانهاى وسيع طويلى دارد. ميدان و چهارسويى در وسط دارد و از چهار طرف اين ميدان خيابان طولانى واسعى انداختهاند و از طرف يمين و يسار آن خيابانها دكاكين است و خانهها پشت اين دكاكين و كاروانسراها است.
از ابتدا تا انتهاى اين خيابانى كه ما وارد شديم و خارج شديم، تخميناً ربع فرسخ مىشد. همه جور متاعى و كسبى آنجا هست. جوراب و دستكش خوب آنجا مىبافند. انگور آنجا زياد به عمل مىآيد. دكاكينش غالباً، در دولنگه پهن بلندى داشت و جلوش چوب بست و ميان راهش سرباز بود. خوش وضع است، اما آب بسيار كم دارد، نقصش عجالتاً كمآبى و هنوز بعضى عماراتش نيمه تمام است.
شب را در آنجا حاجى جاسم با چند نفر سبزوارى حاجى آمدند كه صورت تلگرافى براى آنها بنويسم به ارض اقدس به جهت گرفتن تذكره راه براى آنها. ماست خوبى داشت. از بس حرارت غلبه داشت، شب گرفتيم و صرف نموديم.
روز سه شنبه ششم [ين روز] حركت و هشتم ماه [شوال] از قوچان قريب دو ساعت از روز برآمده حركت كرديم، براى دولت خانه. الحمد لله آفتاب بود، و باد هم از بركت حضرت امام رضا - عليه السلام - ساكن شده بود. منّت بزرگى بود از آن بزرگوار، اما راه بسيار قلب و پر برف بود. بعضى جاهاى خارج از راه، به قدر دو زرع سه زرع برف داشت. همه كوه و دشت مالامال برف بود كه چشم را مىزد و طاقت نمىآورد كه نگاه كند. وحشت مىكرديم هرگاه نگاه مىكرديم. كوه و كتل هم در راه بود. چند دفعه گارى به برف ماند كه ابداً هرچه اسبها را زدند حركت نكرد تا آنكه اسبى ديگر از گارىهاى ديگر واكردند و جلو اسبهاى گارى ما بستند، حركت كرد. چند [100] جا را ملاحظه كردم. قريب دو سه زرع برف داشت.
وقتى به منزل رسيديم هنوز پياده نشده از زيادتى برف يكى از اسبهاى گارى در حالتى كه غرق عرق بود، به برف افتاد، اسبابش را گشودند. با زحمت هرچه تمامتر بلندش كردند. اين قدر سرد بود كه پاهاى ما نزديك بود از شدت سرما سياه شود. در