126حسين در آنجا به سر برديم. بسيار بسيار شب سردى بود. بعد حملهدارها آمدند منزل ما و چاى غليانى صرف كرده [96] رفتند. بعد شام خورده، خوابيديم. از شدت سرما با آنكه بالا پوشمان زياد بود، خوابمان نبرد. سحر كه بيدار شديم و طبخ چاى نموديم با آنكه آتش زياد در بخارى بود و قورى پهلوى آتش بود، سرد بود. صبح قريب دو ساعت از روز برآمده، بارها را حملهدارها در گارى برده سوار شديم براى قوچان.
قوچان
روز دوشنبه پنجم [ين روز] حركت و هفتم ماه شوال از مهرآباد حركت كرديم براى قوچان. سه فرسخ بود تا آنجا. هوا خيلى سرد بود. باد شديد فوقالعاده هم مىآمد. زياد از اندازه عاجز شديم، با آنكه در گارى بوديم. اگر سرنشين بوديم احتمال كلى مىرفت كه هلاك شويم. چنانچه مذكور كردند كه چاروادرى نزديك غروب در اين راه سياه شده و هلاك شده، و العهد على الرواۀ.
در راه هم برف زياد از اندازه بود. خيلى خدا رحم كرد كه الحمد لله به سلامتى اين راه را طى كرديم. تخميناً سه ساعت به غروب مانده رسيديم به قوچان. در سراى حاجى ابوالقاسم مَلِك مشهد مقدس منزل كرديم. مهمان خانهاش مىگفتند. بسيار پاكيزه و حجرات خوب داشت و اشجار زياد در وسطش تازه غرس كرده بودند. هنوز هم عمارتش تمام نشده بود و در بيرونش از طرف دست راست و چپ دكاكين بسيار و قهوهخانهها ساخته بودند. آنها هم تمامش از حاجى ملك بود. در مقابل اين كاروانسرا حمام و دكاكين از طرف يمين و يسار حمام بود. مىگفتند حاجى على اصغر خان رييس گمرك ساخته.
صبح رفتيم به حمامش، خوب حمامى بود. سقف رختكن و گرم خانه و خزانه از چوب بود. از خوف زلزله چوب كرده بودند كه مبادا مثل شهر قديم قوچان وقتى زلزله شود، و چنانچه آنجا حمامها و عماراتش خراب شد بر سر مردم، اينجا هم خراب شود. آب بسيار داغى داشت. آن شب كه در قوچان بوديم، بسيار بسيار هوا سرد بود. غالب شب را خوابمان نمىبرد با آنكه اطاقمان بد نبود. آتش هم خيلى كرده بوديم. اصلش قوچان زياد سرد مىشود. برف زياد آنجا مىآيد. باد زياد مىآيد.