114عمير بن وهب بن عمير به مسجدالحرام آمد و در كنار صفوان بن اميه در حجر اسماعيل نشست. عمير از شياطين قريش بود. او كسى بود كه در مكه، پيش از هجرت به آزار پيامبر اكرم(ص) و مسلمانان مىپرداخت. در جنگ بدر، فرزندش وهيب بن عمير به اسارت مسلمانان افتاد. اشراف قريش پىآمدهاى جنگ بدر را با يكديگر مطرح كردند.
صفوان گفت: ديگر زندگى پس از كشتههاى ما لطفى ندارد.
عمير گفت: راست گفتى، اگر من قرض و ترس از آينده اهل و عيال نداشتم حركت مىكردم و محمد را مىكشتم؛ زيرا كه من فرزندى اسير دارم و بنابراين بهانهاى براى رفتن (به مدينه) دارم.
صفوان گفت: قرض تو را من پرداخت مىكنم و همانگونه كه عهدهدار ادارۀ زندگى خانوادۀ خود هستم، اداره اهل و عيال تو با من خواهد بود (پس از اين جهت نگران مباش).
عمير گفت: حال كه چنين است اين ماجرا را به كسى مگو (اين راز تا زمان انجام مراد پوشيده بماند).
عمير شمشير خود را تيز و زهرآلود كرد و مكه را به قصد مدينه ترك گفت. وقتى مسلمانان در مدينه او را ديدند، به وى شك بردند و او را دستگير كرده، نزد پيامبر اكرم(ص) آوردند. 1 رسول خدا(ص) پس از مقدماتى به او فرمود: چرا به مدينه آمدهاى؟