113كردهايم تا كنون در هيچ چيزى روا نداشتهايم. او خردمندان ما را نادان شمرده و پدران ما را دشنام داده و كيش و آيين ما را فاسد مىداند. او در بين ما تفرقه افكنده و خدايان ما را دشنام داده است و ما بر همۀ اينها صبرى بزرگ از خود نشان دادهايم.
در اين هنگام بود كه رسول خدا(ص) به سوى كعبه آمد و بادست نهادن بر روى حجرالاسود استلام ركن نمود و به طواف مشغول شد. وقتى كه از برابر آنها در حين طواف گذشت آنان لب به ناسزاگويى او گشودند. آثار ناراحتى را در چهرۀ پيامبر خدا(ص) ديدم و اين در هر دور از طواف تكرار شد تا نوبت به دور سوم رسيد. آنجا بود كه پيامبر از طواف باز ايستاد و به آنها فرمود:
أتسمعون يا قريش؟! أما والذى نفسى بيده لقد جئتكم بالذبح ؛
آيا گوش فرامىدهيد اى قريش، قسم به آن كسى كه جانم در دست اوست، هلاك شما به دست من واقع خواهد شد.
با اين كلام رسول خدا(ص) تمام صداها در سينهها خفه شد و هيچ كس نتوانست چيزى در برابر ايشان بگويد، بلكه بر عكس كسى كه بدترين كلمات را در تحريك قريش عليه پيامبر زده بود خود در مقام عذرخواهى از پيامبر(ص) برآمد. 1
3. طرح ترور پيامبر(ص) در حجر اسماعيل
واقدى در المغازى نقل مىكند: پس از جنگ بدر و هلاك اشراف قريش،