88چنين خاضعانه پيشانى به زمين نمىساييدند، در حقيقت آنها قبل از آنكه پرستشگر بت باشند، بيان را پرستش مىكردند؟!
ما در تاريخ جاهليّت شنيدهايم كه احياناً بعضى از افراد بتها را استخفاف نموده و كوچك شمردهاند، امّا هيچگاه نشنيدهايم كه احدى از اهل جاهليّت نسبت به « بيانِ » خويش جسارتى روا داشته باشد؟!
و حال سزاوار است تا خوانندۀ گرامى جمعبندى آنچه را كه من در پى آن بوده و به منظور اثبات آن دليل و حجّت اقامه نموده وكوشش خويش را در مسير كشف « راهها و شيوهها و سبكهاى » آن بهكار گرفتهام، بداند.
جان سخن و مطلب من مربوط به « ويژگيهاى بيان در قرآن كريم » و « خصائص بيان بشرى » با همۀ اختلاف و گوناگونى زبانها، مىباشد و اينكه مبداء آن، بهجز مبداء اين است... و نيز:
« شعرجاهلى » مادّۀ اصلى و عنصر نخستين پژوهشهاى اوّلين بوده؛ زيرا قرآن به زبان عرب نازل گرديده و كسانى كه قرآن برايشان فرو فرستاده شده و سپس مورد « تحدّى » قرار گرفته و از آوردن بهمانند قرآن عاجز و ناتوان ماندهاند، اهل و اصحاب اين شعرند و مفتون آن و مجذوب در برابر بيان آن!!
و اين بيان بابى است غير از بابى كه « باقلانى » آن را گشوده است و پيشواى بلاغت يعنى « عبدالقاهر جرجانى » (متوفّى سنۀ 474) در دو كتاب خود « دلائل الاعجاز » و « اسرار البلاغه » آن را پىگرفته... و سپس ابداعات و ابتكارات دانشمندان آن را گسترده و زياديها و نقصانهايى برآن وارد گشته است... همۀ اين كوششها و دقّالبابهاى اين باب پس از بسته شدن بابى است كه ما پيرامون آن به تفصيل سخن گفتيم و به عقيدۀ ما شايسته بود « باقلانى » و « عبدالقاهر » آن در را زده... و آن باب را مىگشودند.
و اگر روزى ما بتوانيم با توفيقات الهى اين « رسالت » را براى اهل زبان عربى به اتمام و اكمال رسانيم، پيروزى روشن و « فتح مبين » و بزرگى را نه تنها در تاريخ بلاغت عربى كه در تاريخ بلاغت انسانيّت، بهدست آورده و نيز « عقل جديد » را كه در شناخت و معرفت « اعجاز قرآن » همواره پوياى رضايت و اقناع مىباشد، راضى و قانع نمودهايم...
و تنها اين از آثار مثبت تكميل شيوۀ ما نخواهد بود كه روش ما در زمينۀ اتمام