89و اكمال، وسيلهاى را در دست حق پرستان از اهل اسلام قرار مىدهد كه همانند آن را نخواهند يافت، وسيلهاى كه گشودن دشوار باب دعوت به سوى قرآن را سهل خواهد نمود، دعوت مردم به سوى كتاب خداوند، كتابى كه نزول آن به زبان عرب اختصاص يافته و آن را به همين لسان، «ذِكرْ 1» همۀ عالميان قرار داده و در عين حال همين كتاب را « هدايت 2» براى همۀ بشر، عرب و عجم گردانيده است...
با عنايت به آنچه در مسير اين « شيوه » برشمرديم. در شكلى روشن « فتنۀ ترجمۀ قرآن » نيز از ريشه، راه بطلان را مىپيمايد، زيرا بشرى كه نتواند با « زبان و لغت » خويش كه نثر و شعر آن را ابداع و خلق نموده، بيانى چونان بيان قرآن آورد و نفس تلاوت و بر خواندن آن دليل بر آنست كه قرآن بيانى است مفارق و مختلف با بيان بشر، بهراستى كه سفاهت بسيار لازم است كه شخصى ادّعا كند توانايى و استطاعت ترجمۀ قرآن را دارا مىباشد و قدرت دارد در ترجمۀ خويش خصيصه بيان قرآنى را در سطح امتياز آن با بيان بشر بياورد.
پس هنگامى كه آوردن مانند قرآن در طاقت و قدرت احدى نباشد، براى اين ترجمه نيز معنى و مفهومى نخواهد بود.
اين ترجمه، قرآن را در حدّ كلام بشر تنزّل خواهد داد و همانند ساير سخنها مشحون از اضطراب و تخلّف و دورى از معناى اصلى خواهد بود... و در اين صورت ديگر نه « آيه »اى در آن يافت خواهد شد و نه حجّتى براى احدى از عالميان مىباشد.
و نيز چنين ترجمهاى بر هيچكس موجبى را برنمىانگيزد تا بدان ايمان آورد، هر چند اين عدم ايمان برخلاف علم و اعتقاد وى باشد 3. مگر اينكه از قبل ايما آورده باشد كه قرآن كتابى است آسمانى و از جانب خداوندگار فرو فرستاده شده است و اين درست برعكس مضامين آيۀ قرآنى مىباشد كه مىگويد « بيانِ » قرآن دليل قاطعى است بر اينكه آن از سنخ كلام بشر نيست، كتابى است نازل شده از آسمان و كلام « ربّ العالمين »، كلامى كه تعبّداً ما را به تلاوت و قرائت آن فرمان داده است... و بالاخره « بيان و كلامى » كه رسول خدا(ص) پيرامون كتابت و قرائت آن چنين