55وحى شنيد با آنچه را كه از سخنان قوم خويش مىشنيد و نيز با آنچه كه از كلام خود مىدانست، بهدرستى احساس كرد...
سپس وحى اوج گرفت و پىدر پى و قسمت قسمت فرو فرستاده شد، و خداوند به پيامبر(ص) فرمان داد تا آياتى را كه بر او نازل مىگردد آرام آرام و به ترتيب و به نحوۀ درنگ و تأنّى و مُكث 1 بر مردم بخواند.
افرادى از عشيره و قوم و امّتش به او روى آوردند... و محمّد(ص) نيز آيات نازل شده را بر ايشان قرائت مىكرد... امّا شيوۀ استدلال رسول خدا(ص) و مقتضاى او امرى كه از آسمان به او مىرسيد اين نبود كه خارج از قرآن از طريق بحث و جدل، مردم را ملزم سازد تا به خداى يگانه و نبوّت رسول الله(ص) ايمان آورند. بلكه روش اين بود كه توسّط برهان واحد و يگانهاى از آنها بخواهد كه به آنچه را كه ايشان را بهسوى آن دعوت مى كند ايمان آورده و به صدق نبوّت آن حضرت اقرار كنند...
اين برهان يگانه عبارت بود از تلاوت و برخواندن آياتى از قرآنى كه خود تلاوت مى فرمود... و بديهى است كه هيچگونه معنا و مفهومى براى چنين درخواستى براى اقرار و اعتراف و ايمان به رسالت پيامبر(ص) به مجرّد تلاوت آيات قرآنى، نخواهد بود، مگر اينكه اعتراف كنيم كه « آيات قرائت شدۀ » بر امّت عرب، خود و (فى نفسه) داراى آنچنان نشانه و ويژگى است كه روشنترين برهان را بر اين واقعيّت كه « اين از سنخ كلام شخص محمّد (ص) واز قماش سخن انسانى همانند او نيست » اقامه مىكند.
همچنين بهطور قطع آنگاه مىتواند چنين شيوۀ برهانى مفهوم داشته باشد كه تصديق كنيم در استعداد و طاقت شنوندگان و مخاطبان قرآن قدرت درك و تميز روشن و نيرومندى قرار داشته كه به وسيلۀ آن امكان مىيافتند كه ميان كلامى كه از قماش كلام بشر مىباشد و كلامى كه از سنخ آن كلام نيست تميز قائل شده و به درستى آن را تشخيص دهند..
قرآن بهطور مرتّب و پشت سرهم بر پيامبر اكرم(ص) نازل مىگرديد...