56در آن هنگام و در روزهاى نخستين رسالت همانطور كه مىدانيم تعداد آيات نازل شده اندك بود و همين آيات نازل شدۀ اندك، تنها برهان محمّد(ص) بر نبوّتش بهحساب مىآمد... پس همان تعداد اندك آيات وحى شده، با وجود اندكى و كمى معانى و مفاهيم كه اينك همۀ آنها در قرآن جمع آورى شده و ما امروز تلاوت مىكنيم، متضمّن دليلى قاطع و روشن جهت اثبات اين حقيقت بود كه اين آيات از سنخ كلام بشر نيست و بههمين دليل آورنده و تالى آنها (كه بشرى است مثل ايشان) پيامبر است و از جانب خدا فرستاده شده است.
پس اگر اين صحيح باشد، (كه بهطور قطع و بدون ترديد صحيح هم هست) نكتهاى را كه ما در ابتدا گفتيم بهاثبات مىرساند، يعنى آيات اندك از قرآن، و سپس آيات بسيار.. و بعد كلّ قرآن از جهت و وجهۀ واحد كه همان جهت « اسلوب » و وجهۀ « بيان » قرآن، بههنگام تلاوت بر شنوندگان عرب است، برهان قاطعى بود بر اينكه اين سخن از جنس كلام بشر نيست و با آن متفاوت است... و زمانى كه « اندك و بسيار » قرآن از اين وجهه و نظر 1 در يك سطح قرار داشته باشند، ثابت مىگردد كه مطالب و مسائل مندرج در قرآن از قبيل حقايق اخبار از امّتهاى سلف، اخبار غيبى، دقائق و ظرافت تشريع و قانونگذارى، شگفتىهاى آفرينش و رموز و اسرار خلقت (كه قرنهاى متوالى پس از نزول قرآن بشر به پارهاى از آنها دست يازيده است)، مورد توجّه نبوده و پيامبر(ص) از عرب آن روز نمىخواست كه با غور در اين مسائل به اصالت و وحى بودن قرآن و در نتيجه به نبوّت و رسالت وى مؤمن گردند، زيرا جامعۀ عرب از طريق « نظم و بيان » قرآن كريم مستظهر گرديد و بر انفكاك آن از « نظم و بيان » متداول انسانى اطمينان يافت. آنطور كه در شكلى قاطع حكم كرد كه قرآن كلام « رَبِّ الْعٰالَمِينَ » ، پروردگار جهانيان است..
بنابراين وقتى كه آنها قرآن را كلام پروردگار عالم مىدانستند و به اين حقيقت اقرار كردند كه به اين دليل و به جهت « نظم و بيان »، اين كتاب، آسمانى است و ازسوى خداوند فرو فرستاده شده، طبيعى است كه از آنها خواسته شود تا به آنچه در اين كتاب از خبرهاى غيبى، سرگذشت امّتهاى گذشته، دقايق تشريع و دلالت بر عجائب اسرار خلقت و... آمده است، ايمان آورند و معترف گردند كه همۀ آنها حق است و هيچگونه ترديدى در آن راه ندارد و به عبارت ديگر: « مناقضات و مباينات » با