53
اعجاز قرآن »، از نظر و پايگاهى كه قرآن توسّط آن، نام و خصيصۀ اعجاز بهخود مىگيرد... و حال آنكه چنين استنباط و برداشتى خطاست، زيرا شيوۀ « مالك » در تأليف خويش با روشنترين برهان دلالت دارد بر اينكه وى تنها عنايت به اثبات اصالت و صحت دليل نبوّت و صدق برهان وحى دارد... و اينكه قرآن نازل شده از جانب پروردگار است... و آن كلام خداست نه كلام بشر. و اين نكته همانطور كه اشاره كرديم به هيچ وجه از باب « اعجاز قرآن » نيست، بلكه به بابى از ابواب « علم توحيد » نزديكتر است.
« مالك » در اين زمينه توانسته است به اهداف عاليه و دور و درازى دست يازد كه اكثر كتب محدّثان از وصول و دست يازى بدانها ناتوان ماندهاند...
خداوند به او از ناحيۀ « قرآن و پيامبرش » نيكوترين پاداشها را عنايت فرمايد...
امّا مسئلۀ « اعجاز قرآن »، خارج از مضامين و محتواى اين كتاب است.... و آن در نظر من از پيچيدهترين مشكلاتى است كه حتّى پس از توانايى بر استوار ساختن كلّيۀ ستونهايى كه ايمان انسان به صدق نبوّت رسول خدا(ص) و به صدق وحى و تصديق رسالت، برآنها گذارده شده است! (ممكن است « عقل جديد » آن را يارى دهد)
و نيز اين مسئلهايست كه با داستان « شعر جاهلى » و با حيلۀ پنهانى كه قضيّۀ شعر جاهلى آن را دربر گرفته، ارتباطى وثيق و محكم دارد... بلكه ارتباطى غير قابل انفكاك با كلّ فرهنگ جوامع ما، و به ابتلايى كه ملّتهاى عرب در جميع ادوار علم بدان گرفتار آمدند، گرفتارىِ تحميل راه و روشى در تدريس لغت و آداب آن كه خالى از هرگونه فضيلت و برترى بود...
از همه شاملتر و گستردهتر اشتمال « اعجاز قرآن » است بر ساختمان « انسان عرب » و يا « انسان مسلمان » از ناحيه و جهت انسانى كه قدرت دارد زيبايى را در چهره و انديشه با هم درك كند و شناخت مفهوم « اعجاز قرآن » ماهيّت و چگونگى آن مسئله ايست كه هيچ مسلمان و حتّى پژوهشگرى خود را از آن بىنياز نمىداند و شأن و منزلت آن عظيمتر از آنست كه شخصى بدون اينكه چيزى از معناى آن بداند و از تاريخ و سرگذشت آن اطّلاعى داشته باشد و در آياتى كه دلالت بر حقيقت آن دارد، تتبّع كند از اعجاز قرآن سخن بگويد... و من گمان ندارم كه توانسته باشم همۀ جوانب