52رسول الله(ص) قلمداد گردد و نه در پى معجزهاى همانند معجزات برادران پيامبر(ص) از انبياى الهى، از آن قبيل معجزاتى كه بشر به مثل آنان به پيامبران پيشين گرويد و ايمان آورد...
خداوند در بسيارى از آيات كتاب خويش بيان داشته است كه صِرف و مجرّد « سماع و شنيدن قرآن » خود كافى است تا مخاطبان آن بهدرستى ادراك كنند كه اين كلام، كلامى است متفاوت و متباين با كلام ايشان و آن را قماش و سنخ كلام بشر نيست، بلكه كلام « ربّ العالمين » و پروردگار جهانيان است...
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجٰارَكَ فَأَجِرْهُ حَتّٰى يَسْمَعَ كَلاٰمَ اللّٰهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ يَعْلَمُونَ 1«و اگر يكى از مردمان مشرك به تو پناهنده گرديد، پس به وى پناه ده تا كلام خدا را بشنود، سپس او را به مأمن (و پناهگاهش) برسان، اين به (اين جهت است) كه ايشان گروهى هستند كه نمىدانند».
نتيجه اينكه: قرآن داراى ويژگى اعجاز و دليل محكم و برهان قاطعى است بر صحت و درستى نبوّت، امّا صحت نبوّت برهانى بر اعجاز قرآن نخواهد بود 2. و خلط و اشتباه ميان دو حقيقت و اهمال تميز و جدايى ميان آن دو در مرحلۀ تطبيق و نظر، و در مسير تحقيق پيرامون « اعجاز قرآن »... به اشتباهات شديد و خطرناكى در پژوهشها و تحقيقات محقّقان قديم و جديد، منجر شده است. بلكه همين خلط مبحث و عدم توجّه به تفاوت ميان اين دو حقيقت است كه (در ترتيب بحثهاى پژوهشگران اين باب) علم « اعجاز قرآن » و نيز علم « بلاغت » از غايت و هدفى كه مىبايست اعجاز قرآن و بلاغت بالاخره به آن منتهى گردند، تأخير افتاده است 3. و هم اكنون بهجاست تا « اشتباهى » را كه ممكن است پژوهشگر كتاب « پديدۀ قرآنى » در آن واقع شود، نيز زايل و برطرف سازم.
در « مدخل تحقيق » و در برخى ديگر از فصول كتاب، مطالبى وجود دارد كه ممكن است اينطور توهّم شود كه از مقاصد آن، اثبات قوانين و قواعدى است در « علم