284
وجود نهفتۀ در دل صخرۀ سنگها و ژرفاى درياها 1» آغاز مىكند و آن را به « ستارهاى كه در مدارش به تسبيح خداوند مشغول و به سوى جايگاه معلوم خويش در حركت است 2» مىرساند. قرآن از دورترين ابعاد تاريك قلب انسانى سخن مىگويد و در ضمير انسان مؤمن و كافر بدقّت مىنگرد و باريكترين انفعالات اين ضمير را به لمس مىكشد. قرآن به گذشته دور انسانى و همچنين آيندۀ وى مىنگرد تا ضروريّات حيات را بدو بياموزد و تابلويى گيرا از چشم اندازهاى تمدّنهاى پىدرپى در برابر ما ترسيم كند و آنگاه ما را به غور و تأمّل در آن فرا مىخواند تا از فرجام و سرنوشت آن تمدّنها پند و عبرت بگيريم.
درسهاى اخلاقى قرآن در واقع ثمرۀ نگرش عميق و درون كاوانۀ آن در سرشت بشرى است. قرآن از طريق شرح زندگانى پيامبران، اين قهرمانان و شهيدان حماسههاى آسمانى، كمبودها و كاستىهاى نفس انسانى را بازگو كرده و ما را به پرهيز از آنها فرمان داده است و از سوى ديگر نيز به شرح فضايل اخلاقى پرداخته و ما را به تأسى از آنها فراخوانده است. بر اين پايه قرآن وقتى مؤمن را به آمرزش وعده مىدهد او را به سوى توبۀ صادقانه كه سنگ بناى تربيت جزايى در اديان آسمانى بهشمار مىرود، سوق مىدهد.
در برابر اين صحنۀ عظيم است كه فيلسوف بزرگ « توماس كارلايل » متوقّف شد و بىاختيار از اعماق جان خويش فرياد شگفتى سرداد و گفت:
« اين (قرآن) غريوى است كه از قلب هستى برخاسته است 3».
در اين فرياد فلسفى، مىتوان بيش از انديشۀ خشك يك مورّخ را دريافت. اين فرياد شبيه اعتراف ضمير والاى انسانى است كه در برابر عظمت پديدۀ قرآن مات و مبهوت مانده است. عقل انسانى نيز عملاً در مقابل گسترده و عمق قرآن شگفت زده و متحيّر مانده است. در واقع قرآن بنايى بىهمتا و هندسهدار و هنرمندانهاى است كه نبوغ ابداعگر انسانها را به مبارزه و رويارويى فرا مىخواند.
نبوغ انسان ضرورتاً از ويژگىهاى زمينى برخوردار است. چون تمام اشياء تابع