283زبان عربى در قرآن هم راه يافته است ثابت نمود. مثلاً مفهوم لغت « اسپرى سنت » \ Esprisain در انجيل، به نحو زيبايى در قرآن به « روح القدس » تغيير يافته است.
تمام غناى لغوى كه توسّط قرآن عرضه گرديده، درتمام جزئيّات خود از چنين تحوّلى برخوردار مىباشد. مثلاً اسم خاصّ فوتيفار \« Puiphare » كه نام شخصيّتى در تورات مىباشد و قرآن آن را در قصّۀ « حضرت يوسف (ع)» بر « عزيز » مصر اطلاق نموده، اين سؤال را در ذهن ايجاد مىكند كه آيا ممكن است ميان اين نام اسرائيلى و لقب قرآنى از نظر معنا، رابطهاى وجود داشته باشد؟
در اينجا تفاسير عبرى براى كلمۀ « Puiphare » نوعى اشتقاق مصرى سراغ مىدهند كه از ريشۀ Pu \ favori به معناى عزيز و ريشۀ phare به معناى « مشاور » يا « ناصح »، نشأت مىگيرد.
« اسقف ويگورو 1» در اينباره گفته است كه ما اين كلمه را مركّب و مصرى مىدانيم كه معناى آن « برگزيدۀ خداى خورشيد 2» است. بنابر هر دو نظر مشاهده مىشود كه تغيير اشتقاقى قرآن سبب شده كه لغت مكمّل اضافى حذف گردد تا بدين وسيله، اين كلمه بتواند با روح توحيد اسلامى تطابق بيشترى حاصل نمايد. از اين رو فقط به آوردن لفظ « عزيز » اكتفا نموده است 3. از جمله تغييرات قابل ذكر در اين « واژه » اجتناب از سختى تلفّظ صوتى حرف اوّل يعنى « P » مىباشد، كه امكان حلّ اين مشكل زبان شناسى براى فردى كه به مطالعات مربوط به زبان مصرى نا آشناست، حتّى اگر آگاهانه چنين قصدى داشته باشد، غريب مىنمايد.
محتواى پيام
گسترۀ موضوعات قرآنى و گوناگونى آنها امرى بس بىنظير است و بنا بر تعبير خود قرآن: در اين كتاب از هيچچيز فروگذار نشده است 4. قرآن سخن خود را از « ذرّۀ