285قانون مكان و زمان هستند، امّا قرآن پيوسته از حصار اين قانون پا فرا مىنهد و بهراستى چرا بايد كتابى بدين عظمت و والايى را در چهارچوب تنگ و محدود نبوغ انسانى تصوّر كرد؟!
قطعاًّ اگر كسى اين امكان را بيابد كه قرآن را با ذهنى باز و آگاه بخواند آنچنان كه از طريق آن به گسترۀ موضوعات قرآنى پى برد، ديگر نمىتواند عقيدهاى جز اين داشته باشد كه شخصيّت محمّد(ص) تنها واسطهاى براى اين علم غيبى مطلق بوده است.
از اين گذشته، شخصيّت محمّد(ص) در قرآن جاى اندكى را به خود ويژه داشته است. چون بندرت قرآن از تاريخ « محمّد (ص)» انسان سخن مىگويد. دردهاى جانكاه و شادىهاى او هرگز در قرآن مطرح نشده است. اگر به فاجعۀ بزرگى كه پيامبر در اوج دعوت خويش، با از دست دادن عمو و همسرش بدان گرفتار آمد بنگريم به ابعاد دردناك و جانكاه اين حادثه در زندگى مردى كه حتّى تا واپسين دم حيات خويش با شنيدن نام خديجه و ابوطالب برآنها مىگريست پىخواهيم برد. امّا با اين وجود از مرگ اين دو تن در قرآن هيچ بازتابى نمىبينيم، حتّى نام همسر مهربان آن حضرت كه مولود اسلام در دامان او رشد يافت، در قرآن ذكر نشده است.
اين نكته در نظر ما براى هرگونه پژوهش روانشناختى و تحليلى موضوع قرآن كه از ديرباز توجّه خاورشناسان را با اهداف و مقاصد گوناگون و انگيزههاى جدّاً ناهمگون، به خود معطوف ساخته است، ضرورى بهشمار مىآيد. در واقع اين موضوعات مخصوص قرآنى، خوراكى سرشار براى پژوهشهاى اين دانشمندان فراهم آورده است و چهبسا لازم باشد كه ما در اينجا براى آگاهى بيشتر خوانندگان مفصّلاً پيرامون اين موضوعات سخن گوييم ولى ما بهطور فشرده نگاهى داريم به شباهتهاى عجيب ميان كتاب مقدّس 1 و قرآن:
«ارتباط ميان قرآن و كتاب مقدّس»
آنان كه دربارۀ ارتباط ميان قرآن وكتاب مقدّس به بحث پرداختهاند، نمىخواستهاند تمام عناصر تشكيل دهندۀ اين رابطه را درك كرده و آن را از