264بنابر همين روش است كه در تفسير آنان دربارۀ « نبوّت »، بهخصوص از نظر « ارمياء »، (شخصيّت دوّمى) نيز دخالت دارد. شخصيّتى كه داراى تجرّد بيشترى بوده و غير حسّى و دور از احتمال جلوه كرده و در نظر آنان منبعى براى معلومات اين ذات واقعى و طبيعى به شمار مىرود. اين ديدگاه عجيب فوراً براى ما يادآور همان « مُثُل افلاطونى 1» است كه در نزد ستاره شناسان داراى ارزش خاصى است 2. امّا كلمات جادوى هم بر روى برخى از اذهان تأثير شگرفى دارد، اگر فردى در نظر ما از اطمينان بيش از اندازهاى برخوردار باشد، معلوم خواهد بود كه ارزش كلمات استفاده شده براى معرّفى آن فرد در مقابل فكر و انديشۀ وى چندان مورد سنجش و مقايسه قرار نمىگيرد. كلمۀ ضمير « ناخودآگاه »! از اين قبيل كلمات بوده كه به وسيلۀ نويسندگان نقش نظرى و تئوريك مهمّى در تفسير و توضيح « پديدۀ قرآنى » ايفا كرده است.
اين اصطلاح در نظريّات روانشناسى در نهايت ابهام فرورفته است. چرا كه معناى آن برخلاف بعضى از مصطلحات شناخته شدۀ ديگر همچون « تذكّر » و « اراده » از محدودۀ معيّن و مشخّصى برخوردار نمىباشد. با آنكه اصطلاح « ضمير ناخودآگاه » هنوز در مرحلۀ تولّد خود مىباشد، لكن آن را بكار مىگيرند تا به ادّعاى خود بتوانند قرآن را به نحوۀ موضوعى تفسير كنند. و بر ما دشوار است كه بپذيريم اين نويسندگان حتّى براى فهم اين موضوع، كوچكترين تلاشى از خود بروز داده باشند؟!
از جمله امور غير قابل ترديد آن است كه طبيعت و ضمير انسانى، عرصهاى محدود و معيّن داشته كه پديدههاى غامض روانى در آن شكل مىپذيرند. رؤياها از قبيل اينگونه پديدهها هستند كه هيچگاه تحت سيطرۀ «ضمير آگاه» واقع نمىشوند. اين عرصۀ تاريك كه بعضى از جريانهاى روانى و آگاهانۀ فرد در آن منعكس مىشود، با حالات « ضمير آگاه » رابطۀ آشكارى دارد. ما اگر بخواهيم، مىتوانيم بر چنين عرصۀ تاريك نام « ضمير ناآگاه » را اطلاق كنيم. تمام فعّاليّتهاى انسانى كه در آن به نحوى