265نشانههايى از فكر بوده يا همچون واقعهاى از « ضمير آگاه » گذر كرده باشد، توسّط « ضمير ناخودآگاه » عناصر آگاهانۀ آنها جذب شده، سپس آن را به مخيلۀ خود رجوع مىدهد تا آن را در صورتهاى مختلفى همچون رمزها، رؤياها، الگوهاى مكالمۀ روحى، الهامها و مكاشفات و... دگرگون سازد. امّا بايد در نظر داشت كه اين رموز در حول وحوش فكر و يا واقعهاى حفظ مىشود كه از آن بهوجود آمده است.
بدون ترديد اين رابطه در پيچيدگى و ابهام خود، متفاوت بنظر مىرسد، ولى بررسى و تحليل از آن پرده بر مىدارد چرا كه ما مىتوانيم با مشاهدۀ رؤيا و كابوس، با توجّه به واقعۀ گذشتهاى كه مسبّب آن بوده، طريقهاى را كه « ضمير ناخودآگاه » در ساخت رمز خود مورد استفاده قرار داده بيابيم. اين واقعه ممكن است احساسى زودگذر يا خاطرهاى سخت و شديد بوده و يا آنكه با راحتى و سختى هضم غذا مرتبط باشد. بنابراين « ضمير ناخودآگاه » مانند يك گيرندۀ مغناطيسى در ارتباط با يك مولّد الكتريكى كه همان « ضمير آگاه » است، عمل مىكند . لذا در عرصۀ اين « ضمير آگاه » بايد پيوسته در جستجوى منبع فعّاليّتهاى روانى باشيم كه آن را عنوان « ضمير ناآگاه » توصيف مىكنند. در نتيجه اگر انديشهاى به نحوهاى ناهمگون با « ضمير آگاه »، روى دهد مىتوان فهميد كه آن فكر و انديشه، بالضّرورۀ، با اين ضمير، غريبه و ناآشنا بوده و هيچ جايگاهى در « ضمير ناخودآگاه » اشغال نمىكند.
اين نكته، در حقيقت مبدأ همان نقدى است كه ما در نظر داريم آن را به عنوان پايهاى در تحقيق « وحى قرآنى » اتّخاذ نماييم.