244جامعهاش، قرار دهد. او خود در اين معنا هيچ ابهام نداشته است، زيرا در بيرون از آگاهىها و معلومات خويش نمىتوانسته حقيقت قرآنى را نزد يك « منبع انسانى » جستجو كند.
« محمّد (ص) » با بستگان و اطرافيان خود صادق است و قبل از آن با خودش نيز صادق بوده است. بنابراين، تحقيق آگاهانۀ او براى درك حالت عجيب و غريب خويش مىبايست نوعى از پژوهش باطنى قرآن باشد. به گونهاى كه اين بررسى و تحقيق در نظر او جاى هيچگونه شك و ترديدى - تا آنجا كه حتّى خسى در چشمان (حقيقتبين وى) نخلد - باقى نگذاشته است. چرا كه او مىتوانسته اين بررسى را از دو راه مختلف انجام دهد. راه اوّل ذاتى محض بوده كه وجود وحى را درخارج از ميدان شخص مىبيند و راه دوّم راهى موضوعى است كه بر اساس مقارنه و مقايسهاى واقعى بين مفاهيم وحى شده در قرآن و آنچه كه در كتب يهودى و مسيحى آمده، بناگشته است.
چه بسا، آنگاه كه تنها مسئلۀ اعتقاد شخصى محمّد(ص) مطرح نبود (چون وى از ديرباز به اين باورها دست يازيده بود) شيوۀ دوّم ( يعنى شيوۀ موضوعى) را خود وحى به پيامبر(ص) تعليم مىداد، در زمينهاى كه مسئلۀ بنيادين تثبيت و تربيت « ذاتِ محمّدى (ص)» مورد توجّه قرار داشته است، به ويژه در مواردى كه محمّد (ص) در قبال جدال مشركين پيرامون « عقايد اسلامى » قرار مىگرفت و يا گروههايى از مسيحيان اطراف جزيرۀ العرب به نزد او مىشتافتند (مانند بيعت مسيحيان نجران كه جهت مناقشه و مباحثه دربارۀ عقيده تثليث به خدمت آن حضرت شرفياب شدند)...، در چنين زمينههايى وحى خود به شكل شيوۀ موضوعى حاضر مىگشت و در اينباره بهطور صريح با محمّد(ص) سخن مىگفت:
«B فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتٰابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جٰاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلاٰ تَكُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِينَ 1» .
و اگر از آنچه به تو نازل كرديم در شكّى، پس بپرس از آن كسان كه كتاب را پيش از تو مىخوانند، به يقين حق از پروردگارت بر تو آمد، پس از شك آوران مباش...