245مفسّر بزرگ قرآن، « جلال الدّين سيوطى 1» روايت كرده است كه:
پيامبر در پى نزول اين آيۀ شريفه فرمود:
« نه شك مىكنم و نه پرسش ». 2از اينجاست كه در مىيابيم پيامبر(ص) در آنچه كه لااقل به عقايد شخصى خود مربوط مىشده به « شيوۀ مقايسۀ باطنى 3» كه قبلاً بدان اشاره رفت، اكتفا مىكرد. لكن او در عين حال مىبايست پاسخگوى پرسشهاى ديگران در خصوص اين اعتقاد باشد و به نظر مىرسد در يكى از مناظرات عمومى خود پيرامون تثبيت ارزش وحى در مقايسه با مطالب مكتوب دركتب سابق آسمانى، از روش دوّم (شيوۀ اثباتى 4 سود مىجسته است. و به گمان ما اين همان مناسبتى است كه سورۀ يوسف به سبب آن نازل گرديد. بنابر نوشتۀ « زمخشرى 5» اين سورۀ مكّى در پى نوعى تحدّى كه دانشمندان يهود از محمّد (ص) به عمل آورده بودند، نازل گرديده است. آنها از پيامبر(ص) تقاضا كردند تا به صراحت داستان يوسف(ع) را نقل كند. و بدين سبب اين سوره فرود آمد 6... لكن گرچه اين سوره به مبارزه طلبىهايى كه از سوى دانشمندان يهود و غير يهود مطرح مىشد، پاسخ مىداد امّا نمىتوانسته خاتمهبخش منازعات و مناقشات بوده باشد مگر با مقايسۀ دقيق متون تورات با قصّههاى منقول در قرآن.
ترديدى نيست كه پيامبر(ص) فىنفسه به مثل اين مناظرات كه به او فرصت مقايسۀ موضوعى بين مطالب وحى شده با تاريخ ضبط شدۀ در كتب بنىاسرائيل (متون كهن يهودى - مسيحى) مىداده، توجّهى بسيار داشته است و چه بسا كه اين فرصت تنها فرصتى نبوده كه وى طى آن دست به مقايساتى مىزده است، مقايساتى كه هر بار