159و امتناع ناشى از تأمل و اعمال فكر وى با اين خواست، از طرف ديگر...
ثالثاً- عنصر قاهر و ثابتى كه تمامى حالات روانى « ارمياء » را تحت نفوذ خود قرار داده و اراده و خواست او بالاخره همه چيز ارمياء را به بند كشيده است و اين همان است كه خود « ارميا »ى نبى بدان اشاره مىكند:
«وضعيتى را در قلب خود احساس مىكند، چونان آتش برافروخته و زبانهكشيدهاى...»
و اين آخرين عنصر است كه ما آن را عنصر ذاتى و اصيل حالات درونى پيامبر لحاظ مىكنيم، زيرا همين عنصر است كه در نهايت، سلوك و رفتار نبى را در آينده مشخّص مىكند، سلوك و شيوهاى كه بهطور قطع جوهر اساسى حيات پيامبر را مىسازد.
...و بالاخره همين « عنصر اصيل » است كه مىبايست آن را به عنوان عاملى مستمر و مطلق در وجود پيامبر بشناسيم، چون « ارميا »ى نبى مىتوانست علامات و خطوط ديگرى از « ذات خويش » را به ما بنماياند كه الگو و تجسّم حالات ديگر وجدانى او باشد كه در آن هنگام براى ما مقدور نبود به انگيزههاى « حساسيّت » و « ميل به امتناع » و فرار (در زواياى وجدان و « من » ارمياء)، پىبريم، امّا ما تنها در انگيزههاى جديد روانى پيامبر مزبور كه در نهايت از شيوه و سلوك و رفتار اصيل و بنيادين وى نشأت گرفته است، آن « آتش جانكاه و فروزان » را مىيابيم...
در اينجا براى روشن شدن هر چه بيشتر مطلب، مثالى را ارائه مىدهيم:
آنگاه كه « حنانيا » (پيامبر دروغين) بر « ارمياء » (پيامبر راستين) وارد مىگردد و « طوق چوبين » او را كه برگردنش آويخته بود مىشكند و خطاب به وى مىگويد:
« آنچه را كه خدا فرمان داده است اينست، و من بهزودى پرچم نورانى پادشاه بابل را نيز درهم خواهم شكست... »
« ارمياء » با خوشرويى كامل و با كمال حسن نيّت و بر اساس خواست آزاد و اختيار همه جانبۀ خويش، بدو پاسخ مىگويد:
« آمين... باشد كه خداوند آنچه را كه تو مىگويى محقّق سازد »
سپس براى مدّت چند روز « ارمياء » از ديدها غايب مىگردد و كسى او را در حال انتشار دعوت و رسالتش نمىبيند، ولى پس از مدّت اندكى دوباره در اماكن عمومى ظاهر مىگردد و اين بار ديگر « طوق چوبين » برگردن آويزان ندارد بلكه