160« طوقى آهنين »! را همراه دارد كه نشانهاى آهنين بر عزم قاطع و نهايى او بر استمرار دعوت همراه با « وعيد و انذار » و رسالت خشن و وحشت آفرين وى مىباشد!
بههر حال اسباب و علل روانى اين « توقّف موقّت » و ايست كوتاه براى كوشش نبى در راه رسالتش هرچه باشد، بزرگترين دليل بر اصالت وى و ايمان قاطع و خلل ناپذير او نسبت به رسالت خود همان است كه در نهايت امر برمىگردد و دعوت خويش را بهسوى پروردگار يكتا از سر مىگيرد.
بنابراين « عنصر اصيل، مستمر و مطلقى » كه مورد وصف قرار داديم در وجود پيامبر، تمامى عوامل روانى ديگر را نفى نموده و نهايتاً سلوك و رفتار آيندۀ او را تنظيم مىكند، اين عامل مطلق نسبت به ذات « ارمياء » حالتى قهرآميز داشته و « منِ » او را دائماً زير سلطه و نفوذ خود قرار مىدهد، زيرا وى را در زمينۀ مقاومت در برابر عوامل بازدارنده و حالات روانى ياد شده در حدّ كمال، يارى مىرساند، احساسات او را تحتالشعاع اصالت مطلق خويش قرار داده و آنها را تحقير مىكند، و اطمينان شخصى وى را - هر چند بهطور موقّت وكوتاه مدّت - نسبت به هشدارهاى « حنانيا » مورد نفى شديد قرار مىدهد...
و باز همين « عنصر اصيل » و « عامل مطلق » در ذات « ارمياء » است كه او را در قبال درد و رنج ناشى از شكنجههاى ددمنشانه معاصرانش مقاوم و صابر و استوار مىسازد.
آنگاه كه كاهن معبد، او را به اتّهام كفر به غل و بند مىكشد و وى را از همه نيازمندىهاى اوّليّه، محروم مىسازد و يا آنگاه كه به موجب وعيدها و انذارها و اخبار وحشتزاى « ارمياء » او را به مدّت يك روز در چاهى حلقآويز مىكنند كه نزديك بود هلاك گردد!، در راستاى اين « عامل قاهر و مسلّط » كه در مجموعۀ حالات روانى پيامبر مشاهده نموديم، عنصرى كه خواست و ارادۀ او را در شكلى قاهرانه و غير قابل مقاومت مقهور مىسازد، ضرورى است « عامل قاهر » ديگرى را از نوع ديگر، قرار دهيم، و آن عاملى است كه در احكام و قضاوتهاى « ارمياء » نسبت به حوادث و رويدادهاى عصر خود، تجلّى مىكند، آنطور كه در حقيقت داورى او پيرامون رخدادهاى زمانش بهنحوى است كه ماهيتاً با تمامى احكام و قضاوتهاى معاصرين وى متفاوت مىباشد، و شيوۀ ممتاز و روش ويژۀ او در برخورد با اشياى حول و حوش خود به گونهاى است كه در شكلى عجيب و شگفتانگيز، حوادث برخورد او را تصديق