148بدون تعقّل و در كمال سادگى، بهسوى خوارق عادات و معجزات كشيده مىشدند، و يا اينكه آنها در اصل خلقت اشخاصى آنرمال و غير عادّى بوده و عقل و احساس، ديدگاهها و برداشتهاى ايشان با اساطير و افسانههاى نارسا و مزمن، اختلال يافته است)، بهشدّت منع مىكند، درست برعكس (باز هم به گواهى تاريخ زندگى سراسر شكوه و افتخار ايشان)، انبياء، تبلور انسانيّت و در عالىترين درجات كمال بدنى و اخلاقى و عقلى بوده، و شهادتهاى اجماعى و اتّفاقى (اهل نظر در طول تاريخ) تضمين سزاوارى است كه نظرگاه ما را بر بايستگىها و برجستگىها و شايستگىهاى برجسته و متعالى و شكوهمند و جامعالاطراف ايشان، خيره مىسازد.
حال ضرورى است كه در مقام نخست به اين « شهادت » جهت اثبات ارزش تاريخى وقايع و رخدادهايى كه جهت نقد و بررسى برگزيدهايم، توسّل جوييم، و سپس در مقام دوّم مجموع وقايع مزبور را در پرتو عقل آزاد شدۀ از يوغ « شكّ مطلق و سيستماتيك » كه هدفى بر آن متصوّر نيست، مورد تحليل قرار دهيم.
اكنون مىكوشيم پيرامون حالات و زندگى (يكى از پيامبران بنى اسرائيل) « ارمياى نبى 1» بحث كنيم، دليل ما براى انتخاب اين پيامبر وجود ضمانتها و شواهد تاريخى است كه به كتاب و تاريخ و سرگذشت شخصى او، ارزشى حقيقى و متقن مىبخشد.
واقعيّت اين است كه شخصى به نام « پرفسور مونته 2» در كتاب خود، (تاريخ