147خصلتها و حقيقت و ويژگىهايى واحد، خود به خود يك برهان و شاهد علمى را ارائه مىدهد كه ممكن است آن را در استخدام تقرير و اثبات مبدأ وجودى آن پديده درآورده بدان شرط كه بتوان صحّت وجودى آن را به وسيلۀ حوادث متّفق با عقل و همسان با طبيعت و مبدأ آن پديدۀ مكرّر، مورد بررسى و اثبات قرار داد.
و بديهى است - بنابر نظريّۀ « هگل 1» مبنى بر ملاحظۀ پديدهها (و عدم ثبات اشياء و تغيير و تحوّل دائم و مستمر فنومنها) و بهطور كلّى بنابر روش پديدهشناسى- اگر ما يك « حالت نبوى » خاص را دريابيم كه نه چيزى را شرح دهد و نه چيزى را بهاثبات رساند، ولى نفس تكرار آن در پرتو برخى از شرايط، موجوديّت كلّى پديده را از طريق علمى مبرهن و مدلّل مىسازد، و آنچه براى ما باقى مىماند اين است كه ماهيّت اين تكرار را مورد بحث و پژوهش قرار داده، و از خصلتهاى ويژه و صفات خاصّ آن قانون عام و در برگيرندهاى را استنتاج نموده، تا امكان سيطرۀ گستردهاى را بر « كلّ پديده » بيابد.
پس در اينجا ما نمىتوانيم يك عامل موجّه و غير قابل انكارى را بيابيم كه « عنوان نبوّت » را چونان پديدهاى روانى و عرضى دانسته كه تاريخ و سرگذشت « نفس و ذات انسانى » (من) را تحت تأثير خود قرار داده باشد. و نيز هيچكس نمىتواند ادّعا كند كه جهت تشريح و توجيه « مسئلۀ نبوّت » از راه تحقيق تعادلهاى شخصى 2 شخص نبى، يك موجب و باعث بيمارى روانى دخالت دارد، بدين مفهوم كه موضوع نبوّت مربوط مىباشد و يا ممكن است مربوط باشد به اعصاب حسّاس، تحريك شده و انقلابى شخص پيامبر و نيروى تخيّلات هيجان انگيز وى و تفكّرى كه پديدههاى ذهنى محض، آن را به انحراف كشيده باشند!
تاريخ زندگى انبياء ما را از اين داورى كه (ايشان مؤمنان سادهانديشى بودند كه