118مادرزاد و بيمارى پيسى و « احياء موتى » \ زنده كردن مردگان به اذن خداوند...
ما در اينجا هيچگونه ضرورتى براى تكرار اعتبارات عمومى كه نسبت به خصايص اعجاز در دين سابق داشتيم، در دين جديد نمىبينيم، زيرا مسئله در اينجا و آنجا مربوط به انسان ( من حيث هو انسان ) كه اشياء را با عقل خويش درك مىكند مىباشد، عقلى كه از ادراك حقيقت دين بهطور مستقيم ناتوان بوده و تنها در صورت وجود اعجاز و استناد اين حقيقت به آن دليل خاص است كه عقل قدرت مىيابد (با واسطه و غير مستقيم) آن را درك كند...
پس عوامل تكرار مىگردد، و تنها شكل آنها نظر به حوادث و تغييرات و تطوّراتى كه ظروف و زمينههاى شخصى و اجتماعى دين جديد رخ مىنمايد، تغيير مىيابد، زمينهها و شرايط اجتماعى كه حضرت عيسى(ع) دعوت خويش را در آن منتشر ساخت، اجتماع و ظروف و زمينههايى كه بر شالودۀ آنها تمدّن يونانى و رومانى پىنهاده شده بود.
لكن دلالت معجزات عيسى بن مريم (ع) با زوال موضوع آن به زودى زايل مىگردد... و به دليل همان اسباب و عواملى كه جانب اعجاز را در دين موسى بن عمران (ع) الغاء نمود، بُعد اعجاز را در دين حضرت عيسى(ع) نيز ملغى ساخت، چون پس از عيسى(ع) رسول و دين جديدى خواهد آمد و آئين گذشتۀ (مسيحيّت) را منسوخ خواهد ساخت و بنابراين ضرورت استدلال بر صحت « انجيل » نيز از ميان خواهد رفت.
و به اين ترتيب رسالت و دعوت « رسول امين (ص) » با خصيصۀ ويژهاى كه آن را از ساير رسالتها، مشخّص و ممتاز مىسازد پديدار گشت، چون « رسالت محمّد (ص) » آخرين حلقه از حلقات سلسلۀ بعثتها و دعوتهاى آسمانى است... محمّد(ص) به عنوان « خاتم الانبياء » به تعبير قرآن 1 و به شهادت گذشت 14 قرن، به پيامبرى برانگيخته شد.
خاتميّت، اين امتياز تاريخى در كلّيۀ خصائص دين جديد، بالاخص در نوع اعجاز آن تأثير گذارده است، بدين جهت كه نياز به تبليغ در اين دين همواره باقى بوده و استمرار خواهد داشت، چه در ناحيۀ شخصى (چون هر مسلمانى - برخلاف يهودى - خويش را موظّف به تبيلغ دانسته تا آنجا كه در دل و جانش همواره مركب تبليغ را