119حمل مىكند) و چه از ناحيۀ تاريخى (زيرا دين جديد - اسلام - آئين و مذهب آخرالزّمان خواهد شد و هيچ دين آسمانى بلكه به شهادت قرون و اعصار بهطور مطلق هيچ دينى پس از آن نخواهد آمد) تا آنجا كه نياز اسلام به تبليغ از اين جنس به آن جنس و از اين نسل به آن نسل در طول زمان و در پهنۀ تاريخ در شكل يك واقعيّت ملازمه با ذات و جوهرۀ آن باقى خواهد ماند و در تاريخ حيات خود (كه تا دامنۀ قيامت ادامه خواهد داشت 1 حتّى يك آن چنين نيازى ملغى نخواهد گشت.
و اين بدان معنا است كه وسائل تبليغ آئين آخرالزّمان همانند وسائل تبليغ اديان گذشته مجرّد (توابعى خارج از ذات و ماهيّت) آن نبوده است كه پس از دوران محدود تبليغ، درگذرگاه تاريخ رها گشته و از ميان بروند، مانند « يد بيضاى » حضرت موسى(ع) و يا معجزۀ « عصا » كه اثرى از آن حتّى در نمايشگاههاى عالم و ويرانههاى تاريخى و موزههاى باستانى جهان باقى نمانده است 2. بنابراين ضرورت دارد كه « اعجاز قرآن » به عنوان يك خصيصۀ ذاتى و صفت ملازمه با آن در همۀ اعصار و در كلّ تاريخ و براى همۀ نسلها جاودانه بماند، و آن خصيصهاى است كه عرب در زمان جاهليّت با « ذوق فطرى » خويش مانند « عمر يا وليد » آن را مىچشيدند، و يا مانند « جاحظ » (در سبكى كه براى آيندگان پس از خود ترسيم نمود) با « ذوق علمى » خود آن را مىيافتند...
ولى مسلمانان امروز هم فطرت اعراب جاهلى را از دست دادهاند و هم امكانات دانشمندان لغت و ادب در عصر عبّاسى 3 را و علىرغم اين واقعيّت، قرآن كريم بُعد اعجاز خود را از دست نداده است، زيرا (همانطور كه گفتيم) اعجاز نه از توابع قرآن كريم، بلكه جزو ذات و جوهرۀ آن مىباشد، پس مسلمانان امروز بهناچار مىبايست آن را در شكلى ديگر و با وسائلى ديگر، درك كند...
يعنى مسلمان امروز (كه هم فاقد ذوق فطرى و هم فاقد ذوق علمى است) ضرورتاً مىبايست اعجاز را در آيات قرآنى بيش از آنكه از ناحيۀ عبارت و لفظ