117انديشۀ تعدادى معدود از اطرافيان فرعون قرار داشت كه همان « كاهنان و ساحران » بودند... معجزات « يد » و « عصا » در هر دو شكل در سطح ادراك همۀ مردم از طريق معاينۀ حسّى بود...
2- اين دو معجزه هيچگونه ارتباطى با « ذات و جوهره » و ماهيّت رسالت حضرت موسى(ع) نداشت، بلكه تنها در ارتباط با تاريخ آئين موسوى بود، زيرا ماهيّت دو معجزۀ « يد » و « عصا » از مقولاتى نيستند كه بتوانند با جوهرۀ دين يهود و قوانين و تشريعات آئين بنىاسرائيل ارتباطى داشته باشند و بنابراين، اين دو معجزه به تعبيرى از توابع دين موسى(ع) هستند، نه از صفات ملازمۀ با آن.
3- دلالت اين دو معجزه بر صحت دين، محدود به زمان محدود و مشخّصى است. نسلى كه اين معجزات را مشاهده نموده، يا نسلى كه از طريق تواتر (از تابعان و تابع تابعان) اين دو حادثۀ خارق العادّه به آنها رسيده باشد...
به عبارت ديگر عملكرد و تأثير اين دو معجزه (بر اساس حكمتى كه خداوند اراده فرموده است) تنها در زمان معيّنى بود، و اگر ما هماكنون در اين حكمت بالغۀ الهى بيانديشيم درمىيابيم كه آن با حقايق طبيعى و تاريخى مطابقت داشته و واقعيّتهاى موجود آن را مسجّل و مسلّم ساخته است كه از جملۀ آنها عبارت است از:
اوّلاً - سه چهار ميليونى كه امروز متديّن به دين موسى(ع) مىباشند يعنى « قوم يهود » به جهت عوامل درونى (كه در اينجا جاى شرح آن نيست) موقعيّت تبليغى خويش را از دست دادهاند، آنطور كه فعلاً هيچگونه احساسى نسبت به ضرورت تبليغ دين خود به ساير امّتها، ندارند...
در حقيقت اعجاز در اين دين، نظر به عدم نياز به آن، ملغى گرديده است...
ثانياً - مشيّت پروردگار بر اين تعلّق گرفته بود كه پيامبرى به نام « عيسى (ع)» پس از « موسى (ع)» ظهور كند و دين گذشته را منسوخ گرداند، و طبعاً بُعد اعجاز آن نيز نسخ شود، زيرا « حجّت و دليل » پس از زوال ضرورت تاريخى آن زايل خواهد گشت...
(بنابراين و همانطور كه در تقدير و مشيّت الهى بود) عيسى بن مريم(ع) با آئين جديد خود مبعوث گرديد و اعجاز ويژۀ خويش را (به آن مفهوم لغوى و اصطلاحى كه قبلاً گفتيم) ارائه نمود كه همان «ابراء اكمه و ابرص 1» \ شفا بخشيدن به كور