29فرزندى نداشت، گفتند : پس از او على عليه السلام به خلافت شايستهتر است.
هماهنگى فكرى ميان ايرانيان و شيعه - يعنى موروثى بودن خلافت - دليل آن است كه تشيع، مولود ايرانيان است.
اين فرضيه ادّعايى بى دليل است، دلايل فراوانى كه براى تشيع، ريشۀ عربى را ثابت مىكند، دروغ بودن آن را ثابت مىكند.
دلايل عربى بودن ريشۀ تشيع عبارت است از :
1. تشيع در عصر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آشكار شد و پيروان على عليه السلام را شيعه مىگفتند و در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و پس از او وجود داشتند.
پيشگامان تشيع در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام همه عرب بودند و جز سلمان محمدى كسى از ايرانيان در ميان آنان نبود.
2. امام على بن ابى طالب عليه السلام در ايام خلافتش با سه جنگ درگير بود:
جنگ جمل، صفين و نهروان و همۀ سپاهش عرب خالص عدنانى و قحطانى بودند. گروههايى از قريش، به سپاه او پيوسته بودند و فرماندهان سپاه او از سران همين قبايل بودند، همچون هاشم مرقال، مالك اشتر، صعصعة بن صوحان و برادرش زيد، قيس بن سعد بن عباده، عبداللّٰه بن عباس، محمد بن ابى بكر، و... اميرالمؤمنين عليه السلام با همين سپاه و همين فرماندهان بصره را فتح كرد، با قاسطين در صفين نبرد كرد و مارقين را از بين برد. پس در اين سپاه و فرماندهان، ايرانىها كجايند، تا احتمال دهيم كه آنان شالودۀ تشيعاند؟! به علاوه تنها ايرانيان نبودند كه اين مذهب را داشتند، بلكه تركها، هندىها وغير عربهاى ديگرى هم شيعه بودند.
3. اسلام ميان ايرانيان نيز مثل ملّتهاى ديگر منتشر مىشد و ايران به تشيع معروف نبود، تا آنكه گروهى از شيعيان اشعرى به قم و كاشان كوچ كردند و بذر تشيع را در آنجا افشاندند. اين در اواخر قرن نخست بود، در