47گوسفند حمله كند، به لشكر مغرور و سرمست او تاختند و همه را از پاى در آوردند. 45 تن از شرفا و 200 تن از سر كردههاى سپاه را به دار آويختند و با تاراج اشياى قيمتى و مهمّات نظامى، به انتقامجويى پرداختند.
شريف غالب به دنبال اين شكست و پريشانى فوقالعاده، فرماندهى سپاه و امارت طائف را به بدويها واگذاشت و به سوى مكّۀ معظّمه بازگشت.
در مكّه نيز از ولايت و امارت چشم پوشيد و راه عزلت گزيده، به گوشۀ انزوا خزيد. او در خانۀ محقّرى همانند يكى از افراد معمولى مأوا گزيد. ولى هنگامى كه سعود با لشكر انبوهى از ملحدان به قصد تجاوز به حريم مكّۀ مكرّمه خارج شد، شريف غالب لشكر انبوهى آراسته به سوى آنها عزيمت نمود و در قريهاى به نام «طريّه» راه را بر آنها بسته، به نبردى سخت پرداخت و آنها را وادار به عقب نشينى كرد.
سعودبن عبدالعزيز كه در خود ياراى مقاومت در برابر سطوت و شوكت شريف غالب را نمىديد، سپاهيان خود را برداشت و به كوهها پناه برد.
ولى از آنجا كه شريف غالب آنها را دنبال نكرد، سعودبن عبد العزيز سپاهيان پراكنده در كوه و صحرا را يكبار ديگر گرد آورد و قبايل باديه نشين حجاز را با اعمال فشار از طرفى و تحريك روحيۀ ملّىگرايى از طرف ديگر، تحت اطاعت و انقياد خود در آورد، همانند شيطان پليد در رگهاى اعراب نادان وارد شد و همه را از راه راست منحرف كرده، به كيش ساختگى خود وارد كرد.
بدينگونه تعداد پيروان خود را به مقدار زيادى افزايش داد و شريف غالب را به امضاى قرار داد صلح ناگزير ساخت.
يكى از موادّ صلحنامه اين بود كه سعود و ديگر وهّابيان هر وقت بخواهند مىتوانند به حج و زيارت خانۀ خدا بروند و حق اقامت و سياحت در طائف و نواحى آن را دارند و هر دو طرف مىتوانند با يكديگر داد و ستد و