46دختر بىچاره براى تحريك غيرت مردان قبيله، تابلويى تهيّه كرد و بر افراد قبيله عرضه نمود:
«رسوايى، رسوايى، اى همسايگان!
رسوايى، رسوايى، اى جوانمردان!
رسوايى، رسوايى، اى ناموسداران!
رسوايى، رسوايى، بر حريم پرده نشينان!
رسوايى، رسوايى، اى مردان قبيله! اى عصمت مداران! اى آبرومندان!»
وى اين تابلو دادخواهى را بر وجدانهاى بيدار عرضه مىكرد و مىگفت:
«فداى جان از مشاهدۀ اين رسوايى شايستهتر است.»
با اين شيوۀ دادخواهى، لشكر انبوهى به تعداد ريگهاى بيابان گرد آورده، به سوى طائف هجوم بردند.
طبيعى است گردآورى چنين لشكرى نمىتوانست در محدودۀ صحرا محصور، و از اهالى مكّه و طائف مستور بماند، ولى نظر به اينكه همۀ اهالى از جور و ستم شريف غالب به تنگ آمده بودند، آراستن لشكرى به اين عظمت، آنقدر شتابزده و مخفيانه انجام گرفت كه تا ورود آنان به سرزمين طائف هيچ گزارشى از تدارك چنين لشكرى به گوش سپاهيان شريف غالب نرسيده بود.
البتّه پيشتر گزارش آن فاجعۀ هولناك بر سر زبانها افتاده و به گوش شريف غالب رسيده بود، جز اينكه شريف غالب آنرا دروغ و بىاساس مىپنداشت و با سكوت در مقابل چنين حادثۀ وحشتناكى، سوّمين اشتباه بزرگ خود را رقم زد.
مدّت بسيار كوتاهى پس از وقوع آن فاجعۀ هولناك، انبوه متشكّل و مسلّح اعراب بدوى در اطراف حصار طائف نمايان شدند و با تهاجم شديد خود شريف غالب را ناگزير از فرار كردند. آنگاه همانند گرگ گرسنهاى كه به گلّۀ