45«برادر جان! ديگر دوران صحرانوردى سپرى شده است. لشكريانى كه در ركاب شرافت انتساب جنابعالى هستند، به دنبال پيروزيهاى پياپى كه نصيبشان شده، سرمست گشتهاند و به انجام كارهاى ناشايستى پرداختنهاند كه موجب تنفّر شديد در ميان اعراب شدهاند.
اين كارها پيامدهاى وخيمى دارد كه موجب پشيمانى و شرمسارى خواهد بود.
اينك كه از صولت دليرانه وهيبت شجاعانۀ شما، ترس و وحشت در دل همگان افتاده، به مكّۀ معظّمه باز گرديد و مدّتى در مركز امارت خود بياساييد.»
شريف غالب اين نامۀ حكيمانه را نيز حمل بر بزدلى و زبونى شريف فهيد نمود و استراحت در طائف را بر اقامت در مكّۀ معظّمه ترجيح داد.
اين سرسختى شريف غالب و سرپيچى او از نصايح حكيمانۀ برادر، دوّمين اشتباه بزرگ و مهمترين عامل شكست در مقابل وهّابيان به شمار مىآيد.
سپاهيان شريف غالب كه از بادۀ پيروزى سرمست بودند، از نخستين روزى كه چادرهاى ستاد فرماندهى را در طائف برزمين كوبيدند، آزادانه به روستاهاى اطراف روى آوردند و به عنوان طلايهدار فتح و پيروزى، گستاخى و فرومايگى را به جايى رساندند كه شريف فهيد در نامۀ خود گوشزد كرده بود.
يكى از افراد سپاه با دختر عفيفهاى در خلوت مواجه شده، حريم عفّتش را رعايت نكرد و بر دامن عصمتش تعدّى نمود. دختر بىنوا كه فردى پاكدامن از خاندانى اصيل و آبرومند بود، پيراهن به خون آغشتهاش را بر دوش نهاد و نزد مردان قبيلهاش رفت و سرگذشت خود را براى آنها بازگو كرد. برخى از مردان قبيله با شنيدن اين فاجعۀ هولناك، از شدّت تأثّر از هوش رفتند.