67او بعضى صحابه سخنى چند بگفتند. پيغمبر صلّى الله عليه وآله گفت: به من رسيد كه شما گفتيد آنچه گفتيد در حقّ اسامه، و او دوست داشتهترين مردمان است به نزديك من.
و او گفت: عن ابن عمر: أنّ رسول الله صلى الله عليه و سلم بَعَث بعثاً و أمّر عليهم أسامة بن زيد فطعن النّاس في أمارته، فقام بها رسول الله فقال: إن تطعنوا فيأمارته فقد كنتم تطعنون في أمارة أبيه من قبل و أيمُ الله لقد كان خليقاً للامارة و إن كان من أحب الناس إليّ و إنّ هذا لَمِن أحبِّ الناس إليّ بعده [نك: بخارى: 213/4].
يعنى: روايت است از عبداللّه عمر كه رسول خدا صلّى الله عليه وآله يك بارى لشكر فرستاد به جايى و اسامه زيد را امير آن لشكر كرد. مردمان در اميرى وى طعنه زدند. پيغمبر صلّى الله عليه وآله شنيد و گفت: اگر شما طعنه مىزنيد بر اميرى وى، به حقيقت كه شما پيش از وى طعنه زديد در حقّ پدر وى. به حقّ خدا اگر چه او سزاوار اميرى بود، و اگر چه دوستترين مردم به نزديك من، و به درستى كه اين شخص دوستترين مردمان است پس از او به نزديك من.
بخارى و مسلم قشيرى و جوزقى و شهرستانى صاحب ملل نحل آوردهاند كه: رسول صلّى الله عليه وآله جمله صحابه را در لشكر اسامه كرده بود تا به طلحه و زبير و سعد و سعيد و عبدالرّحمن عوف و ايشان تهاون و تقاعد مىنمودند، و زيد اسامه، شحنه به شهر فرستاد و ايشان را به زور مىآورد و به طرد و ضرب و شتم لشكر را بيرون مىكرد. چون رسول صلّى الله عليه وآله متوفّى شد، ديگر باره به شهرآمدند، و ميان علما مشهور است كه رسول به ابوبكر و عمر گفت: نه من به شما گفتم كه در لشكر اسامة بن زيد برويد؟ ايشان اقامه عذرى كردند كه: يا رسول اللّه! ما نمىخواستيم كه خبر تو [32] از شترسواران پرسيد، و دل ما اين طاقت ندارد كه مستخبر خبر صحّت تو از صادر و وارد شنود. بدين سبب رجوع كرديم از لشكر او، و رسول ساعةً