68فساعةً مىگفت: نَفِّذُوا جَيْشَ اُسامَة.
حال صحابه اين است كه به سمع مبارك تو رسيد. قومى كه مخالفت رسول كنند حالِ حَيَاتِه، چگونه رعايت ايشان و حفظ رسول در ايشان واجب بود. بلى، هر كه حافظ كلام رسول بود و امر و نهى او و احترام او كردن و رضوان به وى فرستادن، بلكه صلوات بر وى دادن، چون اميرالمؤمنين على و ساير بنى هاشم و ابوذر و سلمان و تَبَع ايشان از جمله واجبات دينى است، و مراد رسول صلّى الله عليه وآله خود اين طايفه بودند، و دليل بر اين حديث رسول صلّى الله عليه وآله كه قضاعى ايراد كرده است:
لايزال طائفةٌ مِن امّتي عَلَي الحقّ ظاهرين حتي يأتي أمر اللّه، [مسند احمد: 369/4] يعنى: پيغمبر فرمود كه: هميشه طايفه[اى] از امّت من بر حق باشند، و حق را ظاهر كنند تا آن زمان كه امر حق تعالى درآيد، و نگفت كه: كلّ أمتى، يعنى: همه امّت من. بلكه گفت: طايفهاى، و طايفه به زعم خصم عدد قلّت را متناوب [كذا: شايد: متناسب] است، و اين كلمه ايشان را در باب قبول وصحّت عمل به أخبار آحاد به كار بيايد و مهم بود. پس آن جمع قليل بنىهاشم بودند و هفده تن از اجانب و باقى سى و سه هزار را طايفه نتوان گفتن.
و ابن قتيبه كه از علماى اهل سنّت است در كتاب خود آورده كه: چون رسول از دنيا بيرون شد، على با بنوهاشم و هفده تن از اكابر صحابه رافضى شدند و حصر ايشان بكرد كه ابوذر و سلمان و عمّار ياسر و مقداد أسود و جابر عبداللّه انصارى و ابو ايّوب انصارى و عبداللّه عبّاس و ابوالهيثم بن تيّهان وعبداللّه مسعود و سعد بن عباده خزرجى و محمّد بن ابى بكر تا آخر هفده تن چه بزرگ شخصى باشد كه على را با اين طايفه كه هر يكى چراغى، بلكه شمعى بودند در اسلام به رافضى خواند؟ اين است اعتقاد كه شنيدى؛ لَقَدْ كٰانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبٰابِ (يوسف:111).
و نيز اگر اين حديث صحيح بودى، عثمان، ابوذر غفارى را از شهر نَبِراندى با ربذه، و عمّار ياسر را چندان نَبِزدى كه غشش رسيد تا نماز پيشين و ديگر و