66مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِهِ الْخَبيِثَةِ كرده باشد. و از اينجا معلوم شد كه اصحاب، خاصّ است به جمعى معيّن نه عام مطلق، و ما لاكلام است كه از اكابر عترت و رئيس و مقدّم ايشان اميرالمؤمنين على بود و فاطمه عليها السلام، و چنان كه عايشه روايت كرد، فاطمه از ابوبكر رنجيده متوفّى شد عَلى ما أوْرَدَهُ محمّد بن اسماعيل البخارى، يعنى چنان كه محمّد بن اسماعيل البخارى در صحيح آورده است، به سبب منع ميراث رسول از وى و غصب فدك [بخارى: 42/4: فغضبت فاطمةُ بنت رسول الله صلّى الله عليه و سلم فهجرت أبابكر، فلم تزل مهاجرته حتى تُوُفّيَت].
پس ابوبكر و عمر و عثمان حديث احفظوني في عترتي از رسول استماع و سماع كرده بودند يا نه؟ اگر قِسم دويّم بُود نشايد كه رسول، حديثى چنين مهم به خلفاى راشدين خود تبليغ نكرده باشد يا خود اسماع ايشان نكرده باشد براى قلّت مبالات و التفات به حال ايشان و نه مذهب خصم است، پس لابدّ كه اسماع و استماع رفته باشد و ايشان بدان عمل نكرده باشند و ايذاى فاطمه كرده تا بر ايشان خشم گرفته از دنيا بيرون شد، تا به حدّى كه بخارى گويد: فاطمه عليها السلام وصيّت كرد كه، وى را پنهان دفن كنند.
و دليل بر آن كه سماع كرده بودند نه عملو اعتقاد بدان، آن است كه بخارى درصحيح خود گويد: عن ابن عمر عن أبي بكر: ارقبوا محمّدا صلى الله عليه وآله في أهل بيته، يعنى: ابوبكر گفت: حقّ محمّد صلى الله عليه و آله نگهداريد در نگهداشتن اهل بيت او [بخارى: 21/5].
ونيز در صحيح بخارى [بخارى: 145/5] آمد كه گفت: بَعَثَ النّبي صلّى الله عليه و سلم أسامة بن زيد في مرضه الذي تُوُفّي فيها، يعنى: پيغمبر صلّى الله عليه وآله اسامه زيد را بفرستاد به جنگ، در بيمارى كه پيغمبر صلّى الله عليه و آله در آن بيمارى وفات يافت. پس گفت: استعمل النبيّ صلّى الله عليه و سلّم أسامة، فقالوا فيه؛ فقال النّبي صلّى الله عليه و سلم: قد بَلَغني أنّكم قُلتم ما قُلتم في اسامة و إنّه أحبّ الناس إليّ.
يعنى: چون پيغمبر صلّى الله عليه وآله اسامه را بدين كار بازداشت، در حقّ