233غير او از صحابه كه حذيفه شناسنده منافقان بود. كسى كه در اسلام خويشتن در شك بود، چگونه شايد كه وحى به وى نازل شود، و وى شريك محمّد - خاتم انبياء - گردد!
و اگر اين حديث صدق است، پس رسول، عمر را عظيمترين وبزرگترين دشمنى و عدوّي بوده است، زيرا كه اقصي المراتب و المناصب والدّرجات، مرتب نبوّت است، و اين درجه عظيم به سبب محمّد از عمر فوت شد. ومحمّد صلّى الله عليه وآله نيز دشمن عظيمترينِ عمر مىشود، زيرا كه از جهت جبلّت انسانيّت هر چه وحى متأخّر افتاده باشد از وى، رسول متأسّف شده و بر عمر خشم گرفته، و بدين سبب دايماً از دست عمر در رنجاند، زيرا كه هر روزى چند كَرَت دشمن خود را مىبايست ديدن، و عمر نيز همچنين.
و به مذهب سنّيان ... خطاى صغيره و كبيره را بر اولياء و انبياء مجوّز مىدارند. نمىدانم كه ... اين مرتبه به چه چيز يافت با آن كه در ايّام كهولت بود كه از خدمت لات و عُزّى و هُبَل مفارقت نمود؛ و رسول صلّى الله عليه وآله او را در حديبيّه به مكه فرستاد قبول نكرد، و عثمان بدان كار قيام نمود، و در آن موضع به حلق و ذبح فرمود، عمر قبول نكرد با جمعى ديگر از صحابه، ورسول صلّى الله عليه وآله غمناك شد و به خيم امّ سلمه رفت. پس امّ سلمه گفت: يا رسول اللّه! تو براى خويشتن حلق و ذبح بكن و ايشان خود مىدانند. رسول از خيمه بيرون آمد و حلق و ذبح كرد، و ايشان خجل شدند و حلق و ذبح بكردند؛ و رسول او را به قتل منافقى فرمود، بر رسول ردّ كرد و آن منافق را نكشت؛ و رسول وى را با لشكر [125] اسامة بن زيد فرستاد و وى نرفت، و مخالفت امر رسول نمود؛ و در حجة الوداع رسول او را به حجّ تمتّع فرمود قبول نكرد.
و به نزديك سنّيان عمل خلاف ما عَلِمَ اللّه محال است. در ازل اگر خداى تعالى عمر را رسول ولايق وحى مىدانست بلايزال تغيّر محال بود، پس رسالت وى واجب بودى و نه چنين بود، و اگر محمّد را رسول و صاحب وحى