232و در تفسير اهل البيت [بحار: 296/8] آمده است كه: آن دوازده تن كه در تابوت فلق خواهند بودن، سه نفر از آن ايشانند؛ و امثال اين حديث نامحصور است؛ و سادتنا فى قوله تعالى:
أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا وَ كُبَرٰاءَنٰا (احزاب:67) ايشانند؛ و مراد از نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا لِيَكُونٰا مِنَ الْأَسْفَلِينَ (فصلت:29) ايشانند.
الخبر الحادي و العشرون:
روايت مىكنند كه رسول صلّى الله عليه وآله گفت: لو لمأبعث فيكم لبعث عمر، يعنى: اگر مرا به پيغمبرى مبعوث نمىكردند، هر آينه در ميان شما عمر را به پيغمبرى مىفرستادند؛ و همچنين مىگويند كه: رسول صلّى الله عليه وآله گفت: ما أبطأ عنّي جبرئيل إلاّ ظننتُ أنّه قد بَعَث عمر؛ [المسترشد: 549) و روى: ما احتبس عنّي الوحي إلاّ ظننته قد نَزَلَ على عمر، [التعجب كراجكى: 62] يعنى: درنگ نكرد جبرئيل از آمدن به پيش من، مگر اين كه گمان مىكردم كه وى را به نزديك عمر فرستادهاند؛ و روايتى ديگر آمده است كه: وحى هيچ وقت از من باز نايستاد الاّ كه گمان بردم كه مگر وحى به عمر فرود آمده.
الاشكال عليه:
اين مفتري شبيه است به قول مَلاحده - خَذَلَهم اللّه و أخْزاهم- كه مىگويند: جبرئيل به علىّ مىخواست آمدن، سهو افتاد و به محمّد آمد؛ و جمعى مىگويند كه: به نيابت على و به اسم نيابت، به محمّد آمد، از بهر آن كه وى كودك بود. فلقرابة بينهما و لمحبّة بينهما.
جواب آخر:
در كتب ايشان مسطور است كه عمر گفت: من شك دارم كه منافقم يا نه [فتح البارى: 428/8] . سه مرتبه از حذيفة بن يمان اين سؤال بكرد؛ و دليله ما ذكرناه من الثعلبى فى قوله تعالي:
فَهَلْ أنْتُمْ مُنْتَهُونَ
(مائده:91) عن علىّ و غيره و من الصحابة أنّ حُذيفة كان عرّافاً بالمنافقين، يعنى: دليلش اين است كه ما ياد كرديم از ثعلبى در تفسير اين آيه فَهَل أنتُم مُنتَهون؛ و روايت است از علىّ و