222طعام همچنان [118] باقى ماند كه گوييا هيچ از آن نخورده بودند. بعد از آن قدحى پر از شير، پيغمبر عليه السلام بياورد، ايشان بياشاميدند و سيراب شدند، و آن شير همچنان باقى بود كه گوييا خود از آن نياشاميده بودند. بعد از آن گفت: اى فرزندان عبدالمطلب! مرا به شما فرستادهاند به خاصّه، و به همه مسلمانان به عامّه؛ و به حقيقت كه مردمان شما ديديد از اين نشانه و معجزه آنچه ديديد. پس كيست از شما كه بيعت كند بر من تا برادر من باشد، و صاحب من باشد؟ هيچ كس برنخاست، و علىّ بن ابى طالب كوچكترين قوم بود. هيچ كس برنخاست، على برپاى خاست و گفت: من بدين كار قيام نمايم. پيغمبر گفت: اى علىّ، بنشين. على بنشست. سيّد از براى حجّت سه نوبت اين كلمه تكرار فرمود، هر بار جز على كسى ديگر برنخاست.
شيرازى و قطّان و صاحب مجتبى و ابن مردويه گفتند:
قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ وَ سَلاٰمٌ عَلىٰ عِبٰادِهِ الَّذِينَ اصْطَفىٰ
(نمل:59) هم أهل بيت رسول الّله: علىّ بن أبي طالب و فاطمة و الحسن والحسين و أولادهم إلي يوم القيامة هم صَفوةُ الّله و خيرته من خلقه، يعنى: در اين آيه حق تعالى مىفرمايد كه، سلام بر بندگان خدا باد! آن كسانى كه خداى تعالى ايشان را برگزيد. مراد بدين، بندگان گزيده اهل بيت رسول خدايند: علىّ بن ابى طالب و فاطمه و حسن و حسين و فرزندان ايشان تا روز قيامت كه ايشان گزيدگان خدايند از ميان خلق. پس مباهات بدين جمع اولىَتر.
الخبر التاسع عشر:
روايت مىكنند كه علىّ عليه السلام گفت:
مَن فضّلَني على أبيبكر جلّدتُه حدّ المفتري،
يعنى: هر كه مرا تفضيل نهد بر ابوبكر، من وى را به تازيانه حدّ مىزنم. [المحلى، ابن حزم: 286/11].
الاشكال عليه:
عن عبدالله بن شداد بن الهاد أنّه قال: والله لوددتُ أنّ هولاء - يعنى بنى